underfed

[ایالات متحده]/ˌʌndəˈfɛd/
[بریتانیا]/ˌʌndərˈfɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سوء تغذیه; به اندازه کافی تغذیه نشده
v. به طور ناکافی غذا تأمین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

underfed children

کودکان گرسنه

underfed animals

حیوانات گرسنه

underfed population

جمعیت گرسنه

underfed families

خانواده‌های گرسنه

underfed pets

حیوانات خانگی گرسنه

underfed youth

جوانان گرسنه

underfed infants

نوزادان گرسنه

underfed workers

کارگران گرسنه

underfed communities

جامعه‌های گرسنه

underfed students

دانشجویان گرسنه

جملات نمونه

the underfed dog was rescued from the street.

سگ گرسنه از خیابان نجات یافت.

many children in the region are underfed and malnourished.

بسیاری از کودکان در این منطقه دچار سوءتغذیه و بد تغذیه هستند.

she felt sorry for the underfed stray cats.

او برای گربه‌های ولگرد و گرسنه احساس ناراحتی کرد.

the charity aims to help underfed families in need.

این خیریه هدفش کمک به خانواده‌های نیازمند و گرسنه است.

underfed animals often suffer from health issues.

حیوانات گرسنه اغلب دچار مشکلات سلامتی می‌شوند.

the report highlighted the plight of underfed children.

این گزارش وضعیت وخیم کودکان گرسنه را برجسته کرد.

she volunteered at a shelter for underfed pets.

او داوطلبانه در یک سرپناه برای حیوانات خانگی گرسنه فعالیت می‌کرد.

governments should address the issue of underfed populations.

دولت‌ها باید به مسئله جمعیت‌های گرسنه رسیدگی کنند.

underfed livestock can lead to lower farm productivity.

دام‌های گرسنه می‌توانند منجر به کاهش بهره‌وری مزرعه شوند.

the documentary focused on the lives of underfed children worldwide.

این مستند بر روی زندگی کودکان گرسنه در سراسر جهان تمرکز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید