overfed cat
گربه چاق
overfed dogs
سگهای چاق
being overfed
در حال چاق شدن
overfed child
کودک چاق
get overfed
چاق شدن
overfed livestock
دام چاق
severely overfed
به شدت چاق
often overfed
اغراقاً چاق
appallingly overfed
به طرز وحشتناکی چاق
overfed hamster
همستر چاق
the overfed cat struggled to jump onto the fence.
گربه چاقوزن با سختی تلاش میکرد تا روی حصار بپرد.
he looked overfed and uncomfortable in the tight suit.
او در حالی که لباس تنگ به تن داشت، چاقوزن و ناراحت به نظر میرسید.
the overfed goldfish swam slowly in the tank.
ماهی قرمز چاقوزن به آرامی در تانک شنا میکرد.
parents worry about their children becoming overfed and inactive.
والدین نگران این هستند که فرزندانشان چاقوزن و بیتحرک شوند.
the overfed horse needed a longer walk to burn calories.
اسب چاقوزن برای سوزاندن کالریها به یک پیادهروی طولانیتر نیاز داشت.
an overfed lifestyle can lead to serious health problems.
یک سبک زندگی چاقوزن میتواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.
the zoo staff noticed the bear was overfed and sluggish.
کارمندان باغ وحش متوجه شدند که خرس چاقوزن و بیحال است.
she felt guilty about being overfed her puppy.
او به خاطر اینکه تولهاش را بیش از حد غذا داده بود، احساس گناه میکرد.
the overfed dog could barely chase the ball.
سگ چاقوزن به سختی میتوانست دنبال توپ بدود.
the farmer realized his sheep were overfed for the market.
کشاورز متوجه شد که گوسفندانش برای بازار بیش از حد غذا داده شدهاند.
an overfed raccoon raided the garbage cans nightly.
یک خرسسیاه چاقوزن هر شب سطلهای زباله را غارت میکرد.
overfed cat
گربه چاق
overfed dogs
سگهای چاق
being overfed
در حال چاق شدن
overfed child
کودک چاق
get overfed
چاق شدن
overfed livestock
دام چاق
severely overfed
به شدت چاق
often overfed
اغراقاً چاق
appallingly overfed
به طرز وحشتناکی چاق
overfed hamster
همستر چاق
the overfed cat struggled to jump onto the fence.
گربه چاقوزن با سختی تلاش میکرد تا روی حصار بپرد.
he looked overfed and uncomfortable in the tight suit.
او در حالی که لباس تنگ به تن داشت، چاقوزن و ناراحت به نظر میرسید.
the overfed goldfish swam slowly in the tank.
ماهی قرمز چاقوزن به آرامی در تانک شنا میکرد.
parents worry about their children becoming overfed and inactive.
والدین نگران این هستند که فرزندانشان چاقوزن و بیتحرک شوند.
the overfed horse needed a longer walk to burn calories.
اسب چاقوزن برای سوزاندن کالریها به یک پیادهروی طولانیتر نیاز داشت.
an overfed lifestyle can lead to serious health problems.
یک سبک زندگی چاقوزن میتواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.
the zoo staff noticed the bear was overfed and sluggish.
کارمندان باغ وحش متوجه شدند که خرس چاقوزن و بیحال است.
she felt guilty about being overfed her puppy.
او به خاطر اینکه تولهاش را بیش از حد غذا داده بود، احساس گناه میکرد.
the overfed dog could barely chase the ball.
سگ چاقوزن به سختی میتوانست دنبال توپ بدود.
the farmer realized his sheep were overfed for the market.
کشاورز متوجه شد که گوسفندانش برای بازار بیش از حد غذا داده شدهاند.
an overfed raccoon raided the garbage cans nightly.
یک خرسسیاه چاقوزن هر شب سطلهای زباله را غارت میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید