went unnoticed
نادیده گرفته شد
remained unnoticed
هنوز هم نادیده گرفته شد
passed unnoticed
به طور نامحسوس گذشت
slipped by unnoticed
به طور نامحسوس از کنار رفت
completely unnoticed
کاملاً نادیده گرفته شد
a hitherto unnoticed detail
یک جزئیات که تا به حال متوجه نشده بودیم.
a deliberate kick that went unnoticed by the referee.
یک ضربه عمدی که توسط داور متوجه نشد.
His remark passed unnoticed.
اظهار نظر او بدون توجه باقی ماند.
In the confusion her departure passed unnoticed.
در هرج و مرج، خروج او متوجه نشد.
her behaviour went unnoticed and unattended to .
رفتار او متوجه نشد و مورد توجه قرار نگرفت.
She scorns the visible trappings of success, preferring to live unnoticed.
او از ظواهر قابل مشاهده موفقیت متنفر است و ترجیح می دهد بدون جلب توجه زندگی کند.
His resignation passed almost unnoticed amid the furor of the elections.
استعفای او در میان هیاهوی انتخابات تقریباً بدون توجه باقی ماند.
Events upon which the attention of all heaven is centered are undiscerned, their very occurrence is unnoticed, by religious leaders, and worshipers in the house of God.
واقعه ای که توجه تمام بهشت به آن متمرکز است، تشخیص داده نمی شود، وقوع آن حتی توسط رهبران مذهبی و نمازگزاران در خانه خدا نادیده گرفته می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید