noticed

[ایالات متحده]/ˈnəʊtɪst/
[بریتانیا]/ˈnoʊtɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل توجه کردن؛ آگاه شدن از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

noticed something

متوجه چیزی شدم

noticed you

متوجه شما شدم

notices me

متوجه من می‌شود

noticed changes

تغییرات را متوجه شدم

noticed differences

تفاوت‌ها را متوجه شدم

have noticed

متوجه شده‌ام

جملات نمونه

i noticed a change in her attitude.

من متوجه تغییر در رفتار او شدم.

he noticed the time was running out.

او متوجه شد که زمان به سرعت به پایان می‌رسد.

she noticed the beautiful flowers in the garden.

او گل‌های زیبا در باغ را متوجه شد.

they noticed a significant improvement in their performance.

آنها متوجه پیشرفت قابل توجهی در عملکرد خود شدند.

have you noticed the new changes in the office?

آیا متوجه تغییرات جدید در دفتر شده‌اید؟

we noticed that the weather was getting colder.

ما متوجه شدیم که هوا سردتر می‌شود.

she noticed a mistake in the report.

او متوجه اشتباهی در گزارش شد.

i noticed he was acting a bit strange.

من متوجه شدم که او کمی عجیب رفتار می‌کند.

he noticed a familiar face in the crowd.

او متوجه چهره آشنایی در میان جمعیت شد.

they noticed the lights were flickering.

آنها متوجه شدند که چراغ‌ها چشمک می‌زنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید