Buyer undesirous of take risk therefore you quality guarantee imperative otherwise unworkable .
خریدار نمی خواهد ریسک کند، بنابراین شما باید ضمانت کیفیت را ضروری کنید، در غیر این صورت غیرقابل استفاده خواهد بود.
The plan was deemed unworkable due to budget constraints.
برنامهریزی به دلیل محدودیتهای بودجه غیرقابل اجرا تشخیص داده شد.
The proposal was rejected as unworkable by the team.
پیشنهاد به دلیل غیرقابل اجرا بودن توسط تیم رد شد.
The new schedule proved to be unworkable for most employees.
برنامه جدید برای اکثر کارمندان غیرقابل اجرا بود.
The design was considered unworkable and had to be revised.
طرح به عنوان غیرقابل اجرا در نظر گرفته شد و باید بازنگری شود.
The unworkable conditions forced the project to be delayed.
شرایط غیرقابل اجرا باعث تاخیر در پروژه شد.
The unworkable machinery needed immediate repair.
ماشینآلات غیرقابل اجرا نیاز به تعمیر فوری داشتند.
The unworkable solution was scrapped in favor of a more practical one.
راه حل غیرقابل اجرا کنار گذاشته شد و به جای آن از یک راه حل عملی تر استفاده شد.
The unworkable relationship between the two departments caused constant conflicts.
رابطه غیرقابل اجرا بین دو بخش باعث ایجاد درگیریهای مداوم شد.
The unworkable system led to inefficiency and frustration among employees.
سیستم غیرقابل اجرا منجر به ناکارآمدی و نارضایتی در بین کارمندان شد.
The unworkable idea was quickly dismissed by the management.
ایده غیرقابل اجرا به سرعت توسط مدیریت رد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید