unset variable
متغیر تنظیم نشده
unset option
گزینه تنظیم نشده
unset value
مقدار تنظیم نشده
unset flag
پرچم تنظیم نشده
unset property
ویژگی تنظیم نشده
unset state
وضعیت تنظیم نشده
unset setting
تنظیمات تنظیم نشده
unset configuration
تنظیمات پیکربندی تنظیم نشده
unset command
دستور تنظیم نشده
unset session
نشست تنظیم نشده
he decided to unset the alarm clock.
او تصمیم گرفت ساعت زنگ دار را غیر فعال کند.
they need to unset their previous settings.
آنها نیاز دارند تنظیمات قبلی خود را غیر فعال کنند.
she felt it was time to unset her expectations.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا انتظارات خود را کنار بگذارد.
we should unset the table after dinner.
ما باید پس از شام میز را جمع کنیم.
it's important to unset any doubts you have.
مهم است هر گونه تردیدهایی که دارید را کنار بگذارید.
he tried to unset the tension in the room.
او سعی کرد تنش را در اتاق از بین ببرد.
she wanted to unset her previous commitments.
او می خواست تعهدات قبلی خود را کنار بگذارد.
they had to unset the software configuration.
آنها مجبور شدند پیکربندی نرم افزار را غیر فعال کنند.
to move forward, you must unset your fears.
برای پیشرفت، باید ترس های خود را کنار بگذارید.
he decided to unset the boundaries in his life.
او تصمیم گرفت مرزها را در زندگی خود کنار بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید