unset

[ایالات متحده]/ʌnˈsɛt/
[بریتانیا]/ʌnˈsɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر ثابت یا تعیین شده؛ غیر متراکم
v. شل کردن یا مختل کردن؛ تنظیم مجدد یا پاک کردن؛ به هم ریختن

عبارات و ترکیب‌ها

unset variable

متغیر تنظیم نشده

unset option

گزینه تنظیم نشده

unset value

مقدار تنظیم نشده

unset flag

پرچم تنظیم نشده

unset property

ویژگی تنظیم نشده

unset state

وضعیت تنظیم نشده

unset setting

تنظیمات تنظیم نشده

unset configuration

تنظیمات پیکربندی تنظیم نشده

unset command

دستور تنظیم نشده

unset session

نشست تنظیم نشده

جملات نمونه

he decided to unset the alarm clock.

او تصمیم گرفت ساعت زنگ دار را غیر فعال کند.

they need to unset their previous settings.

آنها نیاز دارند تنظیمات قبلی خود را غیر فعال کنند.

she felt it was time to unset her expectations.

او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا انتظارات خود را کنار بگذارد.

we should unset the table after dinner.

ما باید پس از شام میز را جمع کنیم.

it's important to unset any doubts you have.

مهم است هر گونه تردیدهایی که دارید را کنار بگذارید.

he tried to unset the tension in the room.

او سعی کرد تنش را در اتاق از بین ببرد.

she wanted to unset her previous commitments.

او می خواست تعهدات قبلی خود را کنار بگذارد.

they had to unset the software configuration.

آنها مجبور شدند پیکربندی نرم افزار را غیر فعال کنند.

to move forward, you must unset your fears.

برای پیشرفت، باید ترس های خود را کنار بگذارید.

he decided to unset the boundaries in his life.

او تصمیم گرفت مرزها را در زندگی خود کنار بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید