upmost importance
اهمیت بسیار زیاد
upmost care
مراقبت بسیار زیاد
upmost priority
اولویت بسیار زیاد
upmost respect
احترام بسیار زیاد
upmost attention
توجه بسیار زیاد
upmost effort
تلاش بسیار زیاد
upmost level
سطح بسیار بالا
upmost quality
کیفیت بسیار بالا
upmost safety
ایمنی بسیار بالا
upmost skill
مهارت بسیار بالا
the upmost layer of the cake is decorated with fresh fruit.
بالاترین لایه کیک با میوه های تازه تزئین شده است.
she placed the upmost book back on the shelf.
او کتاب بالایی را دوباره روی قفسه قرار داد.
he always aims for the upmost level of excellence in his work.
او همیشه برای دستیابی به بالاترین سطح برتری در کار خود تلاش می کند.
the upmost priority is to ensure everyone's safety.
اولویت اصلی اطمینان از ایمنی همه است.
in the upmost section of the report, we summarize our findings.
در بخش بالایی گزارش، یافته های خود را خلاصه می کنیم.
she wore her hair in an upmost bun for the event.
او موهایش را به صورت بافته بالایی برای این رویداد درست کرد.
the upmost branch of the tree swayed in the wind.
شاخه بالایی درخت در باد تاب می خورد.
he expressed his upmost gratitude for the support he received.
او از حمایت هایی که دریافت کرد، صمیمانه تشکر کرد.
the upmost point of the mountain offers a breathtaking view.
بالاترین نقطه کوه منظره ای خیره کننده ارائه می دهد.
she placed her trust in her upmost friends during tough times.
او در دوران سخت به دوستان صمیمیش اعتماد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید