upmost

[ایالات متحده]/ˈʌp.məʊst/
[بریتانیا]/ˈʌp.moʊst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بالاترین در موقعیت

عبارات و ترکیب‌ها

upmost importance

اهمیت بسیار زیاد

upmost care

مراقبت بسیار زیاد

upmost priority

اولویت بسیار زیاد

upmost respect

احترام بسیار زیاد

upmost attention

توجه بسیار زیاد

upmost effort

تلاش بسیار زیاد

upmost level

سطح بسیار بالا

upmost quality

کیفیت بسیار بالا

upmost safety

ایمنی بسیار بالا

upmost skill

مهارت بسیار بالا

جملات نمونه

the upmost layer of the cake is decorated with fresh fruit.

بالاترین لایه کیک با میوه های تازه تزئین شده است.

she placed the upmost book back on the shelf.

او کتاب بالایی را دوباره روی قفسه قرار داد.

he always aims for the upmost level of excellence in his work.

او همیشه برای دستیابی به بالاترین سطح برتری در کار خود تلاش می کند.

the upmost priority is to ensure everyone's safety.

اولویت اصلی اطمینان از ایمنی همه است.

in the upmost section of the report, we summarize our findings.

در بخش بالایی گزارش، یافته های خود را خلاصه می کنیم.

she wore her hair in an upmost bun for the event.

او موهایش را به صورت بافته بالایی برای این رویداد درست کرد.

the upmost branch of the tree swayed in the wind.

شاخه بالایی درخت در باد تاب می خورد.

he expressed his upmost gratitude for the support he received.

او از حمایت هایی که دریافت کرد، صمیمانه تشکر کرد.

the upmost point of the mountain offers a breathtaking view.

بالاترین نقطه کوه منظره ای خیره کننده ارائه می دهد.

she placed her trust in her upmost friends during tough times.

او در دوران سخت به دوستان صمیمیش اعتماد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید