weighed

[ایالات متحده]/weɪd/
[بریتانیا]/weɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری weigh؛ داشتن وزن معین؛ در نظر گرفتن یا ارزیابی کردن؛ اندازه‌گیری وزن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

he weighed

او وزن کرد

she weighed

او وزن کرد

weighed heavily

به شدت وزن کرد

weighed down

تحت فشار

weighed options

گزینه‌ها را وزن کرد

weighed risks

خطرات را وزن کرد

weighed evidence

شواهد را وزن کرد

weighed choices

انتخاب‌ها را وزن کرد

weighed thoughts

افکار را وزن کرد

weighed decisions

تصمیمات را وزن کرد

جملات نمونه

she weighed the pros and cons before making a decision.

او جوانب و معایب را قبل از تصمیم‌گیری سنجید.

the doctor weighed the patient's symptoms carefully.

پزشک علائم بیمار را با دقت سنجید.

he weighed his options before choosing a career path.

او قبل از انتخاب مسیر شغلی، گزینه‌های خود را سنجید.

the committee weighed the evidence presented in the case.

کمیته شواهد ارائه شده در پرونده را سنجید.

they weighed the risks involved in the project.

آنها خطرات مرتبط با پروژه را سنجیدند.

she weighed her feelings before confronting him.

او قبل از مواجهه با او، احساسات خود را سنجید.

the teacher weighed the students' performance throughout the term.

معلم عملکرد دانش‌آموزان را در طول ترم سنجید.

weighing the evidence, he reached a conclusion.

با در نظر گرفتن شواهد، او به نتیجه ای رسید.

the chef weighed the ingredients for the recipe.

آشپز مواد لازم برای دستور العمل را سنجید.

she weighed the impact of her words before speaking.

او قبل از صحبت کردن، تاثیر کلمات خود را سنجید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید