challenge

[ایالات متحده]/ˈtʃælɪndʒ/
[بریتانیا]/ˈtʃælɪndʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دعوت به شرکت در یک مسابقه یا رقابت، سوال یا تردید، آزمایش توانایی‌های یک فرد
vt. به سوال یا تردید کشیدن، آزمایش توانایی‌های یک فرد

عبارات و ترکیب‌ها

challenge accepted

چالش پذیرفته شده

overcome challenges

غلبه بر چالش‌ها

challenge yourself

خودت را به چالش بکش

meet the challenge

چالش را بپذیر

challenge cup

جام چالش

جملات نمونه

a challenge to a duel.

چالش برای دوئل

a challenge to a theory.

چالش برای یک نظریه

challenge sb. to a duel

چالش با کسی برای دوئل

a challenge to the government's authority.

چالش برای اقتدار دولت

It is possible to challenge the report's assumptions.

امکان دارد بتوان فرضیات گزارش را به چالش کشید.

an Asian challenge to occidental dominance.

چالش آسیایی برای سلطه غرب

the challenge was to avoid institutional sclerosis.

چالش این بود که از تصلب نهادی جلوگیری شود.

a formidable challenge; a formidable opponent.

یک چالش بزرگ؛ یک حریف قدرتمند.

a challenge to the legality of the banning order.

چالش مشروعیت دستور ممنوعیت

a challenge to the ethos of the 1960s.

چالش برای اخلاق دهه 1960

an ethically challenged politician.

یک سیاستمدار با چالش‌های اخلاقی

Brace yourself for a new challenge!

خودتان را برای یک چالش جدید آماده کنید!

challenged me to a game of chess.

من را به یک بازی شطرنج به چالش کشید.

events that challenge our attention.

رویدادهایی که توجه ما را به چالش می‌کشند.

a problem that challenges the imagination.

یک مسئله که تخیل را به چالش می‌کشد.

The job doesn't really challenge him.

این شغل واقعاً او را به چالش نمی‌کشد.

He had met the challenge and triumphed.

او با چالش روبرو شد و پیروز شد.

I challenged the truth of their story.

صداقت داستان آنها را به چالش کشیدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید