friendliness

[ایالات متحده]/'frendlinis/
[بریتانیا]/ ˈfrɛndlɪnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوستی; مهربانی; دوستانه بودن.

جملات نمونه

His manner was a blend of friendliness and respect.

رفتار او ترکیبی از دوستانه بودن و احترام بود.

His friendliness disarmed all opposition.

مهربانی او تمام مخالفان را خلع سلاح کرد.

The friendliness was gone from his voice.

دوستانه بودن از صدای او ناپدید شده بود.

Behind the mask of friendliness, I know he really dislikes me.

پشت نقاب دوستانه بودن، می‌دانم که او واقعاً از من بدش می‌آید.

Despite his outward display of friendliness, I sensed he was concealing something.

با وجود نشان دادن ظاهری دوستانه بودن، حس کردم که او چیزی را پنهان می‌کند.

Her friendliness made everyone feel welcome.

دوستانه بودن او باعث شد همه احساس استقبال کنند.

The friendliness of the locals was heartwarming.

دوستانه بودن مردم محلی دلگرم‌کننده بود.

Friendliness is key to building strong relationships.

دوستانه بودن کلید ساختن روابط قوی است.

His friendliness towards strangers is commendable.

دوستانه بودن او با غریبه‌ها قابل تحسین است.

The company is known for its culture of friendliness.

این شرکت به خاطر فرهنگ دوستانه‌اش شناخته شده است.

Friendliness can go a long way in resolving conflicts.

دوستانه بودن می‌تواند در حل اختلافات راه زیادی را طی کند.

She exudes friendliness in every interaction.

او در هر تعاملی، دوستانه بودن را از خود نشان می‌دهد.

The team's friendliness towards new members is impressive.

دوستانه بودن تیم با اعضای جدید впечатляющий است.

A simple smile can convey friendliness effectively.

یک لبخند ساده می‌تواند به طور موثر دوستانه بودن را منتقل کند.

Friendliness is contagious and can spread positivity.

دوستانه بودن مسری است و می‌تواند مثبت‌گرایی را گسترش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید