riddled

[ایالات متحده]/ˈrɪdld/
[بریتانیا]/ˈrɪdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از حفره یا نفوذ یافته با چیزی ناخواسته
v. گذشته participle از معما؛ حل کردن یا ارائه یک معما

عبارات و ترکیب‌ها

riddled with holes

پراز سوراخ

riddled with problems

پراز مشکلات

riddled with doubt

پراز تردید

riddled with errors

پراز خطا

riddled with fear

پراز ترس

riddled with guilt

پراز گناه

riddled with anxiety

پراز اضطراب

riddled with grief

پراز غم

riddled with lies

پراز دروغ

riddled with chaos

پراز هرج و مرج

جملات نمونه

the old house was riddled with holes.

خانه قدیمی پر از سوراخ بود.

his speech was riddled with errors.

سخنرانی او پر از اشتباه بود.

the paper was riddled with inconsistencies.

مقاله پر از تناقض بود.

her mind was riddled with doubts.

ذهنش پر از تردید بود.

the city is riddled with crime.

شهر پر از جرم و جنایت است.

the novel is riddled with twists and turns.

رمان پر از پیچ و خم است.

the landscape was riddled with abandoned buildings.

مناظر طبیعی پر از ساختمان‌های رها شده بود.

his body was riddled with bullets.

بدنش پر از گلوله بود.

the discussion was riddled with misunderstandings.

بحث پر از سوء تفاهم بود.

the report was riddled with inaccuracies.

گزارش پر از نادرستی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید