arbitral

[ایالات متحده]/ˈɑːbɪˌtrɒl/
[بریتانیا]/ärˈbɪ.strəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به داوری یا داور؛ تصمیم‌گیری شده توسط داوری؛ عادل و بی‌طرف

عبارات و ترکیب‌ها

arbitral award

جایزه داوری

arbitral tribunal

دادگاه داوری

arbitral proceeding

رسیدگی داوری

arbitral clause

ماده داوری

arbitral decision

تصمیم داوری

arbitral institution

مؤسسه داوری

arbitral agreement

توافق داوری

arbitral process

فرآیند داوری

arbitral rules

قوانین داوری

arbitral evidence

شهادت داوری

جملات نمونه

the arbitral award was issued after a lengthy process.

جایزه داوری پس از یک فرآیند طولانی صادر شد.

they decided to resolve the dispute through arbitral proceedings.

آنها تصمیم گرفتند اختلاف را از طریق داوری حل کنند.

arbitral tribunals play a crucial role in international law.

دادگاه‌های داوری نقش مهمی در حقوق بین‌الملل ایفا می‌کنند.

the parties agreed to submit their case to an arbitral panel.

طرفین توافق کردند که پرونده خود را به یک هیئت داوری ارائه دهند.

arbitral decisions are generally binding on both parties.

تصمیمات داوری به طور کلی برای هر دو طرف لازم الاجرا هستند.

he is an expert in arbitral law and procedures.

او یک متخصص در قانون و رویه‌های داوری است.

many companies prefer arbitral resolution over litigation.

بسیاری از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند به جای دادرسی، اختلافات را از طریق داوری حل کنند.

the arbitral process was efficient and cost-effective.

فرآیند داوری کارآمد و مقرون به صرفه بود.

she served as an arbitral mediator in the negotiations.

او به عنوان یک میانجی داوری در مذاکرات خدمت کرد.

arbitral agreements must be clearly defined to avoid confusion.

توافقات داوری باید به وضوح تعریف شوند تا از سردرگمی جلوگیری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید