bearably hot
گرم قابل تحمل
bearably loud
بلند قابل تحمل
not bearably painful
بهشدت دردناک نیست
bearably crowded
بهاندازه قابل تحمل شلوغ
almost bearably difficult
تقریباً به سختی قابل تحمل
bearably long wait
منتظر کردن طولانی قابل تحمل
that's bearably good
آنقدر خوب است که قابل تحمل است
the weather is bearably warm today.
هوا امروز به طرز تحملکنندهای گرم است.
she spoke bearably loud for everyone to hear.
او به طرز تحملکنندهای بلند صحبت کرد تا همه بشنوند.
the pain was bearably mild after taking the medicine.
درد پس از مصرف دارو به طرز تحملکنندهای خفیف بود.
his jokes were bearably funny at best.
در بهترین حالت، شوخیهای او به طرز تحملکنندهای خندهدار بودند.
the movie was bearably entertaining.
فیلم به طرز تحملکنندهای سرگرمکننده بود.
the traffic was bearably light this morning.
ترافیک امروز صبح به طرز تحملکنندهای کم بود.
she managed to keep the conversation bearably interesting.
او توانست مکالمه را به طرز تحملکنندهای جالب نگه دارد.
the food was bearably acceptable, but not great.
غذا به طرز تحملکنندهای قابل قبول بود، اما عالی نبود.
he found the workload bearably manageable.
او بار کاری را به طرز تحملکنندهای قابل مدیریت یافت.
the noise was bearably low during the meeting.
در طول جلسه، صدا به طرز تحملکنندهای کم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید