bearably

[ایالات متحده]/ˈbɛərəblɪ/
[بریتانیا]/ˈbɛrəblɪ/

ترجمه

adv. به روشی که می‌توان تحمل کرد یا پذیرفت.

عبارات و ترکیب‌ها

bearably hot

گرم قابل تحمل

bearably loud

بلند قابل تحمل

not bearably painful

به‌شدت دردناک نیست

bearably crowded

به‌اندازه قابل تحمل شلوغ

almost bearably difficult

تقریباً به سختی قابل تحمل

bearably long wait

منتظر کردن طولانی قابل تحمل

that's bearably good

آنقدر خوب است که قابل تحمل است

جملات نمونه

the weather is bearably warm today.

هوا امروز به طرز تحمل‌کننده‌ای گرم است.

she spoke bearably loud for everyone to hear.

او به طرز تحمل‌کننده‌ای بلند صحبت کرد تا همه بشنوند.

the pain was bearably mild after taking the medicine.

درد پس از مصرف دارو به طرز تحمل‌کننده‌ای خفیف بود.

his jokes were bearably funny at best.

در بهترین حالت، شوخی‌های او به طرز تحمل‌کننده‌ای خنده‌دار بودند.

the movie was bearably entertaining.

فیلم به طرز تحمل‌کننده‌ای سرگرم‌کننده بود.

the traffic was bearably light this morning.

ترافیک امروز صبح به طرز تحمل‌کننده‌ای کم بود.

she managed to keep the conversation bearably interesting.

او توانست مکالمه را به طرز تحمل‌کننده‌ای جالب نگه دارد.

the food was bearably acceptable, but not great.

غذا به طرز تحمل‌کننده‌ای قابل قبول بود، اما عالی نبود.

he found the workload bearably manageable.

او بار کاری را به طرز تحمل‌کننده‌ای قابل مدیریت یافت.

the noise was bearably low during the meeting.

در طول جلسه، صدا به طرز تحمل‌کننده‌ای کم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید