sufferable

[ایالات متحده]/ˈsʌfərəbl/
[بریتانیا]/ˈsʌfərəbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل تحمل

عبارات و ترکیب‌ها

sufferable pain

درد قابل تحمل

sufferable conditions

شرایط قابل تحمل

sufferable situation

وضعیت قابل تحمل

sufferable loss

از دست دادن قابل تحمل

sufferable heat

گرما قابل تحمل

sufferable stress

استرس قابل تحمل

sufferable grief

غم قابل تحمل

sufferable noise

سر و صدا قابل تحمل

sufferable boredom

خستگی قابل تحمل

sufferable discomfort

ناراحتی قابل تحمل

جملات نمونه

his pain was barely sufferable during the treatment.

درد او به سختی قابل تحمل بود در طول درمان.

the heat was sufferable only in the shade.

گرما فقط در سایه قابل تحمل بود.

she found the noise sufferable after a while.

او متوجه شد که صدا بعد از مدتی قابل تحمل است.

his attitude was barely sufferable at that moment.

رفتار او در آن لحظه به سختی قابل تحمل بود.

the conditions were sufferable, but not ideal.

شرایط قابل تحمل بود، اما ایده آل نبود.

for her, the wait was sufferable as she was excited.

برای او، انتظار قابل تحمل بود زیرا او هیجان زده بود.

he considered the situation only just sufferable.

او این وضعیت را فقط به سختی قابل تحمل می دانست.

the criticism was sufferable, but it still hurt.

انتقاد قابل تحمل بود، اما هنوز هم درد داشت.

after some adjustments, the workload became sufferable.

پس از اعمال برخی تغییرات، حجم کار قابل تحمل شد.

she made the environment more sufferable for everyone.

او محیط را برای همه قابل تحمل تر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید