befuddle

[ایالات متحده]/bɪˈfʌdl/
[بریتانیا]/biˈfʌdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به سردرگم کردن یا گیج کردن کسی.; به کسی احساس گیجی یا عدم تعادل دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

befuddle someone

گمراه کردن کسی

be utterly befuddled

کاملاً گیج شده باشد

befuddle their senses

حواس آنها را به هم بزند

a befuddling experience

تجربه گیج کننده

befuddle the audience

شنوندگان را گیج کند

a befuddling question

یک سؤال گیج کننده

be quite befuddled

بسیار گیج باشد

attempts to befuddle

تلاش برای گیج کردن

a befuddling situation

یک وضعیت گیج کننده

a befuddling mystery

یک معمای گیج کننده

جملات نمونه

the complex instructions seemed to befuddle everyone in the room.

دستورالعمل‌های پیچیده باعث سردرگمی همه در اتاق شد.

his sudden change of plans befuddled his friends.

تغییر ناگهانی برنامه‌هایش دوستانش را گیج کرد.

the magician's tricks always befuddle the audience.

ترفندهای شعبده باز همیشه باعث سردرگمی تماشاچیان می‌شود.

trying to solve the riddle only served to befuddle him further.

تلاش برای حل معما فقط او را بیشتر گیج کرد.

her explanations only seemed to befuddle the students more.

توضیحات او فقط باعث بهت و سردرگمی بیشتر دانش‌آموزان شد.

the unexpected news befuddled the entire team.

خبر غیرمنتظره باعث سردرگمی کل تیم شد.

the confusing layout of the building can easily befuddle visitors.

چیدمان گیج‌کننده ساختمان می‌تواند به راحتی بازدیدکنندگان را سردرگم کند.

he tried to explain the concept, but it only befuddled me.

او سعی کرد مفهوم را توضیح دهد، اما فقط من را گیج کرد.

the multiple choices on the test befuddled many students.

چندین گزینه در آزمون بسیاری از دانش‌آموزان را گیج کرد.

the plot twists in the movie befuddled the audience until the end.

پیچش‌های داستانی در فیلم تا پایان باعث سردرگمی تماشاچیان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید