disorient

[ایالات متحده]/dɪsˈɔ:ri:ˌent/
[بریتانیا]/dɪs'ɔrɪəntet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث (کسی) شود که حس جهت‌گیری خود را از دست بدهد.

جملات نمونه

The bright lights of the city can disorient some people.

نورهای خیره‌کننده شهر می‌تواند برخی افراد را سردرگم کند.

Losing her glasses disoriented her in the unfamiliar surroundings.

گم کردن عینک او را در محیط‌های ناآشنا سردرگم کرد.

The sudden change in schedule disoriented the students.

تغییر ناگهانی برنامه درسی دانش‌آموزان را سردرگم کرد.

The foggy weather can disorient hikers on the trail.

آب و هوای مه آلود می تواند کوهنوردان را در مسیر سردرگم کند.

Jet lag can disorient travelers when they arrive in a new time zone.

بدخوابی ناشی از تغییر ساعت می‌تواند هنگام ورود به یک منطقه زمانی جدید، مسافران را سردرگم کند.

The complex maze disoriented the participants during the competition.

حجم پیچیده در مسابقه شرکت کنندگان را سردرگم کرد.

The loud noises disoriented the small child.

صداهای بلند کودک خردسال را سردرگم کرد.

The medication can sometimes disorient patients.

دارو گاهی اوقات می تواند بیماران را سردرگم کند.

The lack of sleep can disorient a person's sense of time.

کمبود خواب می تواند حس زمان یک فرد را سردرگم کند.

The virtual reality game was so immersive that it disoriented the players.

بازی واقعیت مجازی بسیار غوطه ور بود که بازیکنان را سردرگم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید