bid

[ایالات متحده]/bɪd/
[بریتانیا]/bɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پیشنهاد یک قیمت; فرمان دادن
vi. پیشنهاد یک قیمت; فرمان دادن
n. پیشنهاد یک قیمت; مزایده; تلاش برای به دست آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

place a bid

ثبت پیشنهاد

submit a bid

ارائه پیشنهاد

winning bid

برنده پیشنهادی

highest bidder

بالاخانه پیشنهاد دهنده

bid for

شرکت در مناقصه برای

bid on

مناقصه دادن برای

successful bid

پیشنهاد موفق

bid evaluation

ارزیابی پیشنهاد

bid price

قیمت پیشنهاد

bid opening

بازکردن پیشنهادات

takeover bid

پیشنهاد تملک

the olympic bid

پیشنهاد المپیک

sealed bid

مناقصه نامه بسته

bid document

سند پیشنهاد

bid up

افزایش قیمت پیشنهادی

invitation to bid

دعوت به پیشنهاد

invitation for bid

دعوت برای پیشنهاد

take-over bid

پیشنهاد تملک

bid security

تضمین پیشنهاد

bid against

مناقصه در برابر

competitive bid

مناقصه رقابتی

bid inviting

دعوت به مناقصه

جملات نمونه

made a bid for the presidency.

برای ریاست جمهوری پیشنهاد داد.

a bid to rejuvenate the town centre.

تلاش برای احیای مرکز شهر.

bid up the price of wheat.

افزایش قیمت گندم.

I bid 2 spades.

من 2 ایس پیشنهاد دادم.

bid adieu to sb.

وداع گرفتن با کسی

I bid you adieu.

خداحافظی می کنم.

what am I bid?.

چه پیشنهادی برای من وجود دارد؟

North bids four hearts.

شمال چهار قلب پیشنهاد می دهد.

a bid to balance the books .

تلاش برای متعادل کردن حساب ها.

Wrexham's bid to climb the second division table.

تلاشrexham برای صعود به جدول لیگ دسته دوم.

a bid to trace and cure the gearbox problems.

تلاش برای ردیابی و درمان مشکلات گیربکس.

the programme is a bid to introduce opera to the masses.

این برنامه تلاشی برای معرفی اپرا به مردم است.

his bid for the company was repulsed.

تلاش او برای به دست آوردن شرکت با واکنش منفی مواجه شد.

They lost the contract because their bid was too high.

آنها قرارداد را از دست دادند زیرا پیشنهاد آنها خیلی بالا بود.

He bid $5 for an old book.

او 5 دلار برای یک کتاب قدیمی پیشنهاد داد.

She bid frantically for the old chair.

او به شدت برای صندلی قدیمی پیشنهاد داد.

I bid 1000 dollars for that picture.

من 1000 دلار برای آن عکس پیشنهاد دادم.

The host bids him welcome.

میزبان او را خوش آمد می گوید.

She was sorry to bid farewell to Portugal.

او متاسف بود که از پرتغال خداحافظی کند.

نمونه‌های واقعی

Mom, this was a half-ass bid for attention.

مامان، این یک تلاش نصفه و نیمه برای جلب توجه بود.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

And I have your bid at $300,000.

و من پیشنهاد شما را 300000 دلار دارم.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

There are three notable independent bids as well.

همچنین سه پیشنهاد مستقل قابل توجه وجود دارد.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

I want you to prepare a bid, Edison.

می‌خواهم یک پیشنهاد آماده کنی، ادیسون.

منبع: Legend of American Business Tycoons

And with the movers, please, get three bids.

و با حمل‌ونقل، لطفاً سه پیشنهاد بگیرید.

منبع: Ozark.

Eight going twice. How could she bid on anyone?

هشت بار تکرار شد. چطور می‌توانست روی کسی پیشنهاد بگذارد؟

منبع: Flipped Selected

She must be fuming with anger at such a bid, wasn't she?

مطمئناً او باید از چنین پیشنهادی خشمگین باشد، مگه نه؟

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

He announced his bid for reelection back in April.

او اعلام کرد که در ماه آوریل برای انتخابات مجدد پیشنهاد داده است.

منبع: CNN 10 Student English August 2023 Compilation

Okay, 8 going once. How could she bid on Eddie?

باشه، هشت بار تکرار شد. چطور می‌توانست روی ادی پیشنهاد بگذارد؟

منبع: Flipped Selected

Comcast has been putting a bid for 31 billion dollars.

Comcast پیشنهاد 31 میلیارد دلار داده است.

منبع: BBC Listening March 2018 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید