a company boasting the pole position in the communications business.
یک شرکت که در صدر کسب و کار ارتباطات قرار دارد.
One given to loud, empty boasting;a bragger.
کسی که به عادت در مورد خودنماییهای بلند و خالی صحبت میکند؛ یک خودستای.
constant boasting that reveals conceit;
خودستایی مداوم که نشان دهنده خودخواهی است;
Boasting about size may be poor form and the sign of an arriviste.
خودستایی در مورد اندازه ممکن است شایسته نباشد و نشانه یک تازهکار باشد.
He's always boasting about how clever his children are.
او همیشه در مورد اینکه فرزندانش چقدر باهوش هستند، خودستایی میکند.
he threw in a plug, boasting that the restaurant offered many entrées for under $5.
او یک تبلیغ هم کرد و گفت که رستوران انواع غذاهای اصلی را زیر ۵ دلار ارائه میدهد.
Vendors selling Hitler mugs, or t-shirts boasting that Hitler is your homeboy.
فروشندگانی که لیوانهای هیتلر یا تیشرتهایی را میفروشند که در آنها ادعا شده هیتلر دوست شماست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید