boring
ساده
boredom
خستگی
bore someone stiff
سخت کردن کسی
bore hole
سوراخ کردن
bore diameter
قطر سوراخ
cylinder bore
سوراخ سیلندر
full bore
سوراخ کامل
tidal bore
بحر مندی
bore out
بیرون آوردن
The ship bore east.
کشتی به سمت شرق حرکت کرد.
They bore the coffin into the church.
آنها تابوت را وارد کلیسا کردند.
She bore the pain with resignation.
او درد را با تسلیم تحمل کرد.
he bore the surname Tiller.
نام خانوادگی او تیلر بود.
she bore the pain stoically.
او درد را با شجاعت تحمل کرد.
she bore sixteen daughters.
او شانزده دختر داشت.
she was a bore of the first water.
او یک خسته کننده تمام عیار بود.
bore a scar on the left arm.
او یک جای زخم روی بازوی چپ خود داشت.
She bore herself with dignity.
او با وقار رفتار کرد.
bore through solid rock
از دل صخره عبور کرد.
bore the brunt of the household chores.
او بیشتر مسئولیت کارهای خانه را به دوش می کشید.
The room bore evidence of a struggle.
اتاق نشانههایی از درگیری داشت.
The bitch bore six puppies.
آن سگ ماده شش توله به دنیا آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید