bore

[ایالات متحده]/bɔː(r)/
[بریتانیا]/bɔːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث شدن کسی احساس خستگی کند
vt. & vi. حفاری کردن، کندن یا سوراخ کردن
n. شخص یا چیزی که آزاردهنده یا خسته‌کننده است

عبارات و ترکیب‌ها

boring

ساده

boredom

خستگی

bore someone stiff

سخت کردن کسی

bore hole

سوراخ کردن

bore diameter

قطر سوراخ

cylinder bore

سوراخ سیلندر

full bore

سوراخ کامل

tidal bore

بحر مندی

bore out

بیرون آوردن

جملات نمونه

The ship bore east.

کشتی به سمت شرق حرکت کرد.

They bore the coffin into the church.

آنها تابوت را وارد کلیسا کردند.

She bore the pain with resignation.

او درد را با تسلیم تحمل کرد.

he bore the surname Tiller.

نام خانوادگی او تیلر بود.

she bore the pain stoically.

او درد را با شجاعت تحمل کرد.

she bore sixteen daughters.

او شانزده دختر داشت.

she was a bore of the first water.

او یک خسته کننده تمام عیار بود.

bore a scar on the left arm.

او یک جای زخم روی بازوی چپ خود داشت.

She bore herself with dignity.

او با وقار رفتار کرد.

bore through solid rock

از دل صخره عبور کرد.

bore the brunt of the household chores.

او بیشتر مسئولیت کارهای خانه را به دوش می کشید.

The room bore evidence of a struggle.

اتاق نشانه‌هایی از درگیری داشت.

The bitch bore six puppies.

آن سگ ماده شش توله به دنیا آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید