dribs and drabs
قطره قطره
the landscape was drab and grey.
مناظر دلگیر و خاکستری بود.
her drab suburban existence.
زندگی شهری دلگیر و کسل کننده او.
the rooms are rather drab and institutional.
اتاقها نسبتاً دلگیر و دولتی هستند.
a drab and boring job;
یک شغل کسل کننده و خسته کننده.
the drab houses of the mining town
خانههای دلگیر شهر معدن.
a drab personality.See Synonyms at dull
یک شخصیت دلگیر. برای مترادفها به خسته مراجعه کنید.
People started arriving in dribs and drabs from nine o’clock onwards.
افراد به تدریج از ساعت نه به بعد شروع به رسیدن کردند.
Life was now drab compared with the more exciting life style overseas.
زندگی اکنون در مقایسه با سبک زندگی هیجان انگیزتر در خارج از کشور، دلگیر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید