drab

[ایالات متحده]/dræb/
[بریتانیا]/dræb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کسل کننده; رنگ قهوه‌ای کسل کننده
n. رنگ قهوه‌ای کسل کننده; کمبود زندگی
vt. کسل کردن
vi. به فاحشه‌ها رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

dribs and drabs

قطره قطره

جملات نمونه

the landscape was drab and grey.

مناظر دلگیر و خاکستری بود.

her drab suburban existence.

زندگی شهری دلگیر و کسل کننده او.

the rooms are rather drab and institutional.

اتاق‌ها نسبتاً دلگیر و دولتی هستند.

a drab and boring job;

یک شغل کسل کننده و خسته کننده.

the drab houses of the mining town

خانه‌های دلگیر شهر معدن.

a drab personality.See Synonyms at dull

یک شخصیت دلگیر. برای مترادف‌ها به خسته مراجعه کنید.

People started arriving in dribs and drabs from nine o’clock onwards.

افراد به تدریج از ساعت نه به بعد شروع به رسیدن کردند.

Life was now drab compared with the more exciting life style overseas.

زندگی اکنون در مقایسه با سبک زندگی هیجان انگیزتر در خارج از کشور، دلگیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید