brushing teeth
مسواک زدن
brushing hair
شانه کردن مو
brush plating
آبکاری برس
brush up
بهبود بخشیدن
carbon brush
برس کربنی
paint brush
قلممو
tooth brush
مسواک
brush up on
تقویت کردن
brush past
از کنار عبور کردن
brush tool
ابزار برس
writing brush
قلممو نویسندگی
wire brush
برس سیم
brush painting
نقاشی با برس
hair brush
برس مو
brush teeth
مسواک زدن
brush off
به طور سطحی دور انداختن
brush stroke
ضربه قلممو
brush pen
قلممو
brush roller
غلتک برس
lip brush
برس لب
toilet brush
برس توالت
brush away
دور کردن
He's brushing the chair clean.
او در حال تمیز کردن صندلی است.
regular brushing is the linchpin of all good dental hygiene.
مسواک زدن منظم، سنگ بنای بهداشت دهان و دندان خوب است.
her arm brushing mine;
بازوی او در حال مسواک زدن من;
Mother was in the garage, brushing the dirt aside.
مادر در گاراژ بود و خاک را کنار میزد.
Brushing the enemy aside, we swept into the next town.
با کنار زدن دشمن، به شهر بعدی رفتیم.
brushing a few flecks of dandruff from his suit.
چند تکه ریزک از لباس او را مسواک زد.
she stopped the mechanical brushing of her hair.
او از مسواک زدن مکانیکی موهایش دست کشید.
I could hear the director brushing Jim down for being late again.
من میتوانستم بشنوم که کارگردان دوباره جیم را به دلیل دیر رسیدن مسواک میزد.
The mayor hurried into his office, brushing off the reporters.
شهردار به سرعت وارد دفتر خود شد و گزارشگران را دور کرد.
Brushes on mowers will do an acceptable job but are not as thorough as a heavier brushing or brooming.
برسهای روی چمنزنها میتوانند کار قابل قبولی انجام دهند، اما به اندازه مسواک زدن یا جارو کردن سنگین و کامل نیستند.
Brushing away her tears, she promised to return.
با کنار زدن اشکهایش، قول داد که بازگردد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید