polishing

[ایالات متحده]/'pɔliʃiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند صاف و براق کردن چیزی با مالیدن یا تمیز کردن آن، به ویژه در مورد مجسمه‌های مرمر یا صفحات برنزی.

عبارات و ترکیب‌ها

polishing machine

دستگاه پولیش

polishing powder

پودر پولیش

polishing wax

واکس پولیش

electrolytic polishing

پولیش الکترولیتی

polishing wheel

چرخ پولیش

polishing disc

دیسک پولیش

جملات نمونه

She spent hours polishing her presentation for the big meeting.

او ساعت‌ها وقت صرف پرداختن ارائه‌اش برای جلسه مهم کرد.

The jeweler is known for his skill in polishing precious stones.

جواهرساز به مهارتش در پرداختن سنگ‌های قیمتی معروف است.

He is polishing his shoes before the job interview tomorrow.

او کفشش را قبل از مصاحبه شغلی فردا پرداخت می‌کند.

The car looked brand new after a thorough polishing.

خودرو پس از پرداخت کامل مانند نو به نظر می‌رسید.

She is polishing her language skills by practicing every day.

او با تمرین روزانه مهارت‌های زبانی خود را بهبود می‌بخشد.

The musician spent hours polishing his performance for the concert.

موسیقی‌دان ساعت‌ها وقت صرف پرداختن اجره‌اش برای کنسرت کرد.

The furniture maker is known for his expertise in polishing wood.

صنع‌تکبان به تخصصش در پرداختن چوب معروف است.

The silverware sparkled after a good polishing.

وسایل نقره‌فام پس از پرداخت خوب می‌درخشیدند.

She is polishing her resume to apply for a new job.

او در حال بهبود رزومه خود برای درخواست شغل جدید است.

The dancer is polishing her routine before the performance.

رقاص در حال پرداختن روتین خود قبل از اجرا است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید