cleaning

[ایالات متحده]/ˈkli:nɪŋ/
[بریتانیا]/'klinɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل از بین بردن کثیفی یا ناخالصی، به ویژه از لباس‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

cleaning up

پاکسازی

cleaning equipment

تجهیزات نظافتی

cleaning agent

عامل پاک‌کننده

chemical cleaning

پاک‌سازی شیمیایی

dry cleaning

خشکشویی

ultrasonic cleaning

نظافت با اولتراسونیک

cleaning machine

دستگاه نظافتی

cleaning supplies

لوازم نظافتی

air cleaning

نظافت هوا

gas cleaning

نظافت گاز

acid cleaning

نظافت با اسید

surface cleaning

نظافت سطحی

cleaning fluid

مایع نظافتی

cleaning solution

محلول پاک کننده

tank cleaning

نظافت مخزن

cleaning room

اتاق نظافت

blast cleaning

تمیز کردن با انفجار

cleaning plant

کارخانه نظافت

do some cleaning

کمی نظافت انجام دهید

mechanical cleaning

نظافت مکانیکی

جملات نمونه

she was cleaning the upstairs.

او طبقه بالا را تمیز می‌کرد.

finished cleaning the room.

تمیز کردن اتاق تمام شد.

the cleaning woman came on Fridays.

زن تمیزکارها جمعه‌ها می‌آمدند.

This room needs cleaning up.

این اتاق نیاز به تمیزکاری دارد.

An abrasive material is unsuitable for cleaning baths.

یک ماده ساینده برای تمیز کردن وان ها مناسب نیست.

a general-purpose cleaning fluid

یک پاک کننده عمومی

cleaning of the machine should include clearance of blockages.

تمیز کردن دستگاه باید شامل رفع انسدادها باشد.

a kitchen made spotless by the ministrations of a cleaning lady.

آشپزخانه ای که توسط تلاش های یک زن تمیزکار کاملا تمیز شده بود.

he managed to root out the cleaning kit.

او موفق شد وسایل تمیز کردن را پیدا کند.

equipment used in cleaning up oil leaks.

تجهیزات مورد استفاده در تمیز کردن نشتی روغن.

I can make a start on cleaning up.

من می‌توانم شروع به تمیز کردن کنم.

cleaning may consist of a quick dust or whip round.

تمیز کردن ممکن است شامل یک گرد و غبار سریع یا یک دور زدن سریع باشد.

You did a beautiful job of cleaning up the kitchen.

شما یک کار عالی در تمیز کردن آشپزخانه انجام دادید.

a periodic fit of cleaning up one's desk

یک دوره تناوب تمیز کردن میز خود

a cleaning device that sucks up dirt.

دستگاهی که گرد و غبار را می مکد.

نمونه‌های واقعی

You must give the horse a thorough cleaning every day.

شما باید هر روز به اسب یک نظافت کامل بدهید.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

It just needs a little cleaning up.

فقط به کمی تمیز کردن نیاز دارد.

منبع: Volume 3

But this is spring cleaning for the cells.

اما این یک نظافت بهاری برای سلول ها است.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

I think the building just needs a good cleaning.

فکر می‌کنم ساختمان فقط به یک نظافت خوب نیاز دارد.

منبع: Travel Across America

Matt sometimes helps his mother do the cleaning.

مت گاهی اوقات به مادرش کمک می‌کند تا نظافت کند.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

Hey Vicki. Have you seen the dry cleaning?

هی ویکی. آیا خشکشویی را دیده‌ای؟

منبع: Grandpa and Grandma's grammar class

Maybe we're finally cleaning up the streets.

شاید ما در نهایت در حال پاکسازی خیابان ها هستیم.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

You've got some more cleaning to do.

هنوز هم باید کمی بیشتر تمیز کنید.

منبع: Mr. Bean's Holiday Original Soundtrack

Dude, offer to pay for her dry cleaning.

دوست، پیشنهاد بده که هزینه خشکشویی او را پرداخت کنی.

منبع: G G Gyypsy

You really should be cleaning from top to bottom.

واقعاً باید از بالا تا پایین تمیز کنید.

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید