dusting

[ایالات متحده]/'dʌstiŋ/
[بریتانیا]/ˈdʌstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمیز کردن
v. حذف گرد و غبار

عبارات و ترکیب‌ها

cleaning off dust

پاک کردن گرد و غبار

removing dust

حذف گرد و غبار

wiping away dust

پاک کردن گرد و غبار با دستمال

in the dust

در گرد و غبار

dust removal

از بین بردن گرد و غبار

dust collector

گرد و غبار جمع‌کن

coal dust

گرد و غبار زغال سنگ

dust collection

جمع‌آوری گرد و غبار

dust control

کنترل گرد و غبار

dust concentration

غلظت گرد و غبار

dust catcher

گرد گیر

dust storm

طوفان گرد و غبار

dust remover

جذب گرد و غبار

dust explosion

انفجار گرد و غبار

dust off

پاک کردن گرد و غبار

dust emission

انتشار گرد و غبار

fine dust

گرد و غبار ریز

flue dust

گرد و غبار دودکش

dust filter

فیلتر گرد و غبار

dust content

میزان گرد و غبار

dust particle

ذره گرد و غبار

dust and ashes

گرد و غبار و خاکستر

dust bowl

کاسه گرد و غبار

جملات نمونه

sidewalks covered with a dusting of new snow.

پیاده‌روها پوشیده از یک لایه نازک برف تازه.

He is methodical as he arranges the first course of perfectly done green asparagus with chervil remoulade, generously dusting the plate with freshly grated orange and lemon peel.

او با دقت و روش‌مندی اولین غذای مارچوبه سبز عالی را با رملود چرویل مرتب می‌کند و به سخاوت با پوست پرتقال و لیمو رنده شده تازه روی بشقاب می‌پاشد.

She was dusting the bookshelves in the living room.

او داشت کتابخانه‌ها را در اتاق نشیمن تمیز می‌کرد.

I need to do some dusting before guests arrive.

من باید قبل از ورود مهمان‌ها کمی گردگیری کنم.

He was dusting off his old guitar to play a song.

او داشت گیتار قدیمی‌اش را تمیز می‌کرد تا یک آهنگ بنوازد.

Dusting the furniture regularly can help maintain its appearance.

گردگیری منظم مبلمان می‌تواند به حفظ ظاهر آن کمک کند.

She was dusting the paintings on the walls carefully.

او داشت نقاشی‌ها را روی دیوارها با دقت تمیز می‌کرد.

I don't enjoy dusting, but it's necessary to keep the house clean.

من از گردگیری لذت نمی‌برم، اما برای تمیز نگه داشتن خانه ضروری است.

He was dusting the cobwebs in the corners of the room.

او داشت تار عنکبوت‌ها را در گوشه‌های اتاق تمیز می‌کرد.

Dusting the blinds can be a tedious task.

گردگیری پرده‌ها می‌تواند یک کار خسته‌کننده باشد.

She was dusting the knick-knacks on the shelves with a soft cloth.

او داشت وسایل تزئینی روی قفسه‌ها را با یک پارچه نرم تمیز می‌کرد.

Dusting is an important part of regular household cleaning.

گردگیری بخشی مهم از نظافت منظم خانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید