bubbled up
بیرون زدن
bubbled over
سرریز کردن
bubbled away
ناپدید شدن
bubbled with
پر شدن از
bubbled forth
بیرون آمدن
bubbled down
به پایین آمدن
bubbled back
بازگشتن
bubbled in
وارد شدن
bubbled along
همراه با جریان
bubbled out
بیرون رفتن
the soup bubbled on the stove.
سوپ روی اجاق گاز به آرامی میجوشید.
she bubbled with excitement when she heard the news.
وقتی خبر را شنید، از هیجان لبخند زد.
the children bubbled over with joy at the party.
کودکان در مهمانی از شادی سر از پا فتاده بودند.
he bubbled with enthusiasm as he spoke.
وقتی صحبت میکرد، با اشتیاق لبخند میزد.
the carbonated drink bubbled in the glass.
نوشیدنی گازدار در لیوان به آرامی میجوشید.
her laughter bubbled up like a spring.
خندهاش مانند چشمهای از درون فوران کرد.
the brook bubbled gently over the rocks.
چشمه به آرامی بر روی سنگها میجوشید.
ideas bubbled in her mind as she brainstormed.
ایدهها در ذهنش فوران میکردند، در حالی که طوفان فکری میکرد.
the conversation bubbled with energy and laughter.
گفتگو با انرژی و خنده پر بود.
as the water heated, it began to bubble.
همانطور که آب گرم میشد، شروع به جوشیدن کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید