foamed milk
شیر روغنی
foamed soap
صابون روغنی
foamed plastic
پلاستیک روغنی
foamed water
آب روغنی
foamed cream
خامه روغنی
foamed beer
بियर روغنی
foamed coating
روکش روغنی
foamed surface
سطح روغنی
foamed resin
رزین روغنی
foamed insulation
عایق روغنی
the soda foamed when i opened the bottle.
نوشابه هنگام باز کردن بطری کف کرد.
the waves foamed against the shore.
امواج در برابر ساحل کف کردند.
she foamed at the mouth during the seizure.
او در طول تشنج، کف دهانش را کرد.
the dog foamed with excitement as we arrived.
سگ با هیجان کف کرد وقتی رسیدیم.
the chef foamed the sauce for presentation.
سرآشپز برای ارائه، سس را کف کرد.
the beer foamed over the rim of the glass.
نوشیدنی به حدی کف کرد که از لبه لیوان سرریز شد.
he foamed with anger after hearing the news.
او پس از شنیدن خبر، از خشم کف کرد.
the whipped cream foamed beautifully on the dessert.
کرم زده روی دسر به زیبایی کف کرد.
the mixture foamed vigorously when baking soda was added.
مخلوط با اضافه کردن جوش شیرین به شدت کف کرد.
she watched as the ocean foamed under the moonlight.
او نگاه کرد و دید که اقیانوس در زیر نور ماه کف می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید