foamed

[ایالات متحده]/fəʊmd/
[بریتانیا]/foʊmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حباب‌ها یا کف‌ها را تولید یا تشکیل داد

عبارات و ترکیب‌ها

foamed milk

شیر روغنی

foamed soap

صابون روغنی

foamed plastic

پلاستیک روغنی

foamed water

آب روغنی

foamed cream

خامه روغنی

foamed beer

بियर روغنی

foamed coating

روکش روغنی

foamed surface

سطح روغنی

foamed resin

رزین روغنی

foamed insulation

عایق روغنی

جملات نمونه

the soda foamed when i opened the bottle.

نوشابه هنگام باز کردن بطری کف کرد.

the waves foamed against the shore.

امواج در برابر ساحل کف کردند.

she foamed at the mouth during the seizure.

او در طول تشنج، کف دهانش را کرد.

the dog foamed with excitement as we arrived.

سگ با هیجان کف کرد وقتی رسیدیم.

the chef foamed the sauce for presentation.

سرآشپز برای ارائه، سس را کف کرد.

the beer foamed over the rim of the glass.

نوشیدنی به حدی کف کرد که از لبه لیوان سرریز شد.

he foamed with anger after hearing the news.

او پس از شنیدن خبر، از خشم کف کرد.

the whipped cream foamed beautifully on the dessert.

کرم زده روی دسر به زیبایی کف کرد.

the mixture foamed vigorously when baking soda was added.

مخلوط با اضافه کردن جوش شیرین به شدت کف کرد.

she watched as the ocean foamed under the moonlight.

او نگاه کرد و دید که اقیانوس در زیر نور ماه کف می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید