bumble along
به آرامی پیش رفتن
bumble bee
زنبور عسل
bumble around
در اطراف سرگردان شدن
bumble through
به سختی از میان عبور کردن
they bumbled around the house.
آنها با دست و پا دور خانه میچرخیدند.
she watched a bee bumble among the flowers.
او یک زنبور را در میان گلها دید.
He bumbled through his speech.
او سخنرانی خود را با دست و پا ادامه داد.
Complaining loudly, Mrs Corney asked Mr Bumble to wait until she came back.
همسر کورنی با شکایت زیاد از آقای بامبل خواست تا زمانی که او برگشت منتظر بماند.
I don’t know what he has done, he just bumbles through life.
نمیدانم چه کار کرده است، او فقط با دست و پا زندگی میکند.
He tends to bumble through his presentations.
او معمولاً ارائه های خود را با دست و پا انجام می دهد.
She bumbled her way through the dance routine.
او روتین رقص را با دست و پا انجام داد.
Don't bumble your lines during the audition.
در طول تست بازیگری، خطوط خود را خراب نکنید.
The politician bumbled his way through the interview.
سیاستمدار با دست و پا در طول مصاحبه پیش رفت.
I always seem to bumble my way into awkward situations.
من همیشه به نظر می رسد که به طور ناگهانی خودم را در موقعیت های ناخوشاوت قرار می دهم.
The new employee bumbled around the office trying to find the meeting room.
کارمند جدید با دست و پا در دفتر به دنبال اتاق جلسه میگشت.
He tends to bumble when speaking in public.
او معمولاً وقتی در ملا عام صحبت می کند دست و پا می شود.
She bumbled her way through the cooking instructions.
او دستورالعمل های پخت و پز را با دست و پا انجام داد.
Try not to bumble through the important details.
سعی کنید جزئیات مهم را خراب نکنید.
The student bumbled through the exam without studying.
دانشجو بدون مطالعه در امتحان دست و پا زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید