buoyantly happy
شادمانانه
buoyantly floating
به طور شناور
buoyantly optimistic
بسیار خوش بین
buoyantly cheerful
شاد و پرانرژی
buoyantly dancing
رقصانه
buoyantly rising
در حال بالا رفتن
buoyantly thriving
به طور شکوفا
buoyantly engaging
درگیرانه
buoyantly moving
حرکت کننده
buoyantly exploring
کاوشگرانه
she walked buoyantly into the room, full of energy.
او با انرژی و سرزندگی وارد اتاق شد.
the children played buoyantly in the park, laughing and running.
کودکان با خوشحالی و سرزندگی در پارک بازی میکردند، میخندیدند و میدویدند.
he spoke buoyantly about his recent trip abroad.
او با خوشحالی و سرزندگی در مورد سفر اخیرش به خارج از کشور صحبت کرد.
despite the challenges, she remained buoyantly optimistic.
با وجود چالشها، او همچنان با خوشحالی و سرزندگی خوشبین ماند.
the team celebrated their victory buoyantly.
تیم پیروزی خود را با خوشحالی و سرزندگی جشن گرفتند.
she approached the task buoyantly, eager to succeed.
او با خوشحالی و سرزندگی به این کار پرداخت، مشتاق به موفقیت.
he buoyantly shared his ideas during the meeting.
او با خوشحالی و سرزندگی ایدههای خود را در طول جلسه به اشتراک گذاشت.
the mood at the party was buoyantly festive.
فضای مهمانی به طور سرزنده و جشنگونه بود.
she danced buoyantly, captivating everyone around her.
او با خوشحالی و سرزندگی میرقصید، همه را مجذوب خود میکرد.
he faced the future buoyantly, ready for new adventures.
او با خوشحالی و سرزندگی به استقبال آینده رفت، آماده ماجراجوییهای جدید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید