dejectedly

[ایالات متحده]/di'dʒektidli/
[بریتانیا]/dɪˈd ʒ ɛktɪdlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با احساس غم یا ناامیدی

جملات نمونه

She slumped dejectedly over the wheel.

او با ناراحتی روی فرمان نشست.

He walked dejectedly after receiving the bad news.

او پس از دریافت خبر بد با ناراحتی راه رفت.

She sighed dejectedly when she saw the rain ruining her plans.

او با دیدن باران که برنامه‌هایش را خراب می‌کرد، با ناراحتی آه کشید.

The team sat dejectedly on the bench after losing the game.

تیم پس از باختن بازی، با ناراحتی روی نیمکت نشست.

He slumped dejectedly in his chair, feeling defeated.

او با ناراحتی روی صندلی‌اش نشست و احساس شکست کرد.

She gazed out the window dejectedly, lost in thought.

او با ناراحتی از پنجره بیرون نگاه کرد و در افکار خود غرق شد.

The students left the classroom dejectedly after failing the test.

دانشجویان پس از شکست در امتحان، با ناراحتی کلاس را ترک کردند.

He spoke dejectedly about his failed business venture.

او با ناراحتی در مورد طرح تجاری شکست‌خورده‌اش صحبت کرد.

The dog sat dejectedly by the door, waiting for its owner to return.

سگ با ناراحتی کنار در نشست و منتظر بازگشت صاحبش بود.

She dejectedly picked up the pieces of the broken vase.

او با ناراحتی تکه‌های گلدان شکسته را برداشت.

He dejectedly accepted the criticism and vowed to do better next time.

او انتقاد را با ناراحتی پذیرفت و قول داد دفعه بعد بهتر عمل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید