the wind burbled in his ear.
باد در گوشش نجوا میکرد.
he burbled on about annuities.
او درباره بازنشستگی با هیجان صحبت کرد.
Another redlight. Holding her hand, he gazed at her smilingly. She burbled and in a loud voice, said, “ It won't be a second/ a moment, will you?”
چراغ قرمز دیگر. در حالی که دستش را میگرفت، با لبخند به او نگاه کرد. او با خوشحالی گفت و با صدای بلند گفت: «دقیقه ای طول نمی کشد، اینطور نیست؟»
The stream burbled softly as it flowed over the rocks.
جریان آب به آرامی در حالی که روی سنگ ها جریان داشت، صدا می کرد.
She could hear the burble of voices in the next room.
او می توانست صدای صحبت ها را در اتاق بعدی بشنود.
The baby let out a happy burble as she played with her toys.
نوزاد در حالی که با اسباب بازی هایش بازی می کرد، با خوشحالی صدا می کرد.
The coffee pot began to burble as it reached boiling point.
قهوه جوش شروع به صدا کردن کرد زیرا به نقطه جوش رسید.
The pot on the stove started to burble as the soup inside heated up.
قابلمه روی اجاق گاز شروع به صدا کردن کرد زیرا سوپ داخل آن گرم شد.
The burble of laughter filled the room as friends shared stories.
خنده ها اتاق را پر کرد زیرا دوستان داستان های خود را به اشتراک گذاشتند.
The brook continued to burble gently as it meandered through the forest.
چشمه به آرامی به جریان خود ادامه داد در حالی که در جنگل سرگردان بود.
The fish tank filter made a soothing burble that helped calm her nerves.
فیلتر تانک ماهی صدایی آرام بخش ایجاد کرد که به آرامش اعصاب او کمک کرد.
The burble of excitement in the crowd grew louder as the concert started.
صدای هیجان در میان جمعیت با شروع کنسرت بلندتر شد.
The river burbled happily as it flowed through the lush valley.
رودخانه با خوشحالی صدا می کرد زیرا از دره سرسبز عبور می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید