mumble

[ایالات متحده]/ˈmʌmbl/
[بریتانیا]/ˈmʌmbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به صدای پایین صحبت کردن; با دهان بسته جویدن

vi. به صدای پایین صحبت کردن

n. سخن نامشخص; غرولند
Word Forms
جمعmumbles
قسمت سوم فعلmumbled
شکل سوم شخص مفردmumbles
زمان گذشتهmumbled
صفت یا فعل حال استمراریmumbling

عبارات و ترکیب‌ها

mumble incoherently

غرغر کردن به شکل نامفهوم

mumble to yourself

غرغر کردن با خود

mumble quietly

غرغر کردن به آرامی

جملات نمونه

mumbled an insincere apology.

یک عذرخواهی غیرصادقانه زمزمه کرد.

He mumbled a few words and left.

او چند کلمه غرغر کرد و pergi کرد.

He always mumbles when he's embarrassed.

او همیشه وقتی که شرمنده است غرغر می‌کند.

George mumbled incoherently to himself.

جرج به طور نامفهوم برای خودش غرغر می‌کرد.

mopey mumbles, and succinct whispers, there's always a spin.

غرغرها و زمزمه‌های مختصر، همیشه یک چرخش وجود دارد.

Mr. Bosher, with his mouthful of biscuit, mumbled that it was sweetly pretty.

آقای بوشر، با دهان پر از بیسکویت، زمزمه کرد که خیلی زیباست.

I wish you wouldn't mumble - I can't hear you clearly.

می‌خواهم غرغر نکنی - من نمی‌توانم به وضوح صدایت را بشنوم.

He mumbled sth. to me but I could not hear what he said.

او چیزی را غرغر کرد، اما نتوانستم بشنوم چه گفت.

He mumbled something to me which I did not quite catch.

او چیزی را به من غرغر کرد که من کاملاً نفهمیدم.

In March he goes on a survival course and learns about the “umbles”: as hypothermia sets in you mumble, fumble, grumble, stumble, then finally tumble.

در ماه مارس او در یک دوره بقا شرکت می کند و درباره "umbles" یاد می گیرد: با شروع هایپوترمی شما غرغر می کنید، دست و پا چلفتی می کنید، غر می زنید، زمین می خورید و در نهایت سقوط می کنید.

نمونه‌های واقعی

" I don't want more trouble, " he mumbled.

من نمی‌خواهم دردسر بیشتری داشته باشم، او غرغر کرد.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

" Stress eating! Because of you, " she mumbled with her mouth full.

غذا خوردن از روی استرس! به خاطر تو، او با دهان پر غرغر کرد.

منبع: Big Hero 6 (audiobook)

That's why you were mumbling " Mississippi."

به همین دلیل بود که شما داشتید " می سی سی پی" را غرغر می‌کردید.

منبع: The Big Bang Theory Season 8

He kicked a pebble. " I know, " he mumbled.

او یک سنگ را لگد زد. من می‌دانم، او غرغر کرد.

منبع: Journey to the West

Well, if that's the case, then your grandparents mumble and have bad posture.

خب، اگر اینطور باشد، مادربزرگ و پدربزرگ شما غرغر می‌کنند و وضعیت بدنی نامناسبی دارند.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

He had already reached the living room door when Dudley mumbled, " I don't understand."

وقتی که دا Dudley غرغر کرد، او از قبل به در اتاق نشیمن رسیده بود، من نمی‌فهمم.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

“I heard my dad, ” Harry mumbled.

من صدای پدرم را شنیدم، هری غرغر کرد.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" Er-of course not, " mumbled Mr. Diggory.

نه، البته نه، آقای Diggory غرغر کرد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

There was a short mumbled argument, punctuated with curses, and uncertain feet ascended the stairs.

بحث کوتاهی با غرغر و فحاشی وجود داشت و پاهای نامطمئن از پله‌ها بالا رفتند.

منبع: Gone with the Wind

Finally, she mumbles, " To be an actress."

در نهایت، او غرغر می‌کند، بازیگر بودن.

منبع: New York Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید