cement

[ایالات متحده]/sɪˈment/
[بریتانیا]/sɪˈment/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای که برای اتصال مواد به هم استفاده می‌شود، مانند سیمان یا چسب
vt. اعمال سیمان بر روی چیزی برای اتصال و ایمن کردن آن

عبارات و ترکیب‌ها

cement mixer

مخلوط‌کن سیمان

cement block

بلوک سیمانی

cementitious material

مصالح سیمانی

cement plant

کارخانه سیمان

cement board

صفحه سیمانی

cementitious adhesive

چسب سیمانی

in cement

در سیمان

cement concrete

بتن سیمانی

cement industry

صنعت سیمان

portland cement

سیمان پرتلند

cement mortar

ملات سیمانی

cement slurry

دوغاب سیمان

cement paste

خمیر سیمان

cement clinker

آهک سیمانی

bulk cement

سیمان عمده

cement kiln

اتاقک سیمان

slag cement

سیمان اسلاگ

bone cement

سیار استخوان

cement content

درصد سیمان

plastic cement

سیمان پلاستیکی

water cement ratio

نسبت آب به سیمان

cement mill

آسیاب سیمان

ordinary portland cement

سیمان پرتلند معمولی

fiber cement

سیمان الیافی

silicate cement

سیمان سیلیکاته

جملات نمونه

The cement is barreled.

سیمان در بشکه ها قرار می گیرد.

cement a concrete floor

کاشی‌گذاری یک کف بتنی

cement a profound friendship

تحکیم یک دوستی عمیق

mix sand and cement to make concrete

برای ساخت بتن، ماسه و سیمان را مخلوط کنید.

The workmen were cementing the sidewalk.

کامرواها مشغول سیمان‌کاری پیاده‌رو بودند.

Let's cement the parts together.

بیایید قطعات را با هم سیمان کنیم.

The cement plant is going full blast.

کارخانه سیمان با تمام توان در حال کار است.

A cement mixer agitates the cement until it is ready to pour.

یک میکسر سیمان سیمان را تا زمانی که برای ریختن آماده شود، به هم می زند.

the two firms are expected to cement an agreement soon.

پیش‌بینی می‌شود که دو شرکت به زودی یک توافقنامه را محکم کنند.

strips of rubber cemented endways.

تکه‌هایی از لاستیک که انتهایی به هم چسبانده شده‌اند.

they valued fun and good fellowship as the cement of the community.

آنها سرگرمی و رفاقت خوب را به عنوان سیمان جامعه ارزشمند می‌دانستند.

use a mix of one part cement to five parts ballast.

از مخلوط یک قسمت سیمان به پنج قسمت بار لاست استفاده کنید.

the meetings helped cement Anglo-American relations.

جلسات به تحکیم روابط آنگلو-آمریکایی کمک کرد.

concrete, sand, stone and cement proportioner

تراز کننده بتن، ماسه، سنگ و سیمان

The cement anthraxolite and the squama anthraxolite are most important to this deposit.

سیمان آنتراکسولیت و اسکوام آنتراکسولیت برای این ذخیره بسیار مهم هستند.

The snow on the ground gradually cemented as the night fell.

برف روی زمین به تدریج با رسیدن شب سفت شد.

Stones and cement binds strongly.

سنگ و سیمان به شدت به هم می‌چسبند.

The specs fell on the cement floor and broke up.

مشخصات روی کف سیمانی افتاد و متلاشی شد.

Our holiday together cemented our friendship.

تعطیلات ما با هم دوستی ما را محکم کرد.

نمونه‌های واقعی

Yeah, and like you poured the cement.

بله، و انگار شما سیمان را ریختید.

منبع: newsroom

They could cement the status quo of peer-reviewed research.

آنها می‌توانستند وضعیت موجود تحقیقات داوری شده توسط همتایان را تثبیت کنند.

منبع: Past exam papers of the English reading section for the postgraduate entrance examination (English I).

But what Morgan did next cemented his place.

اما آنچه مورگان بعداً انجام داد جایگاه او را تثبیت کرد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Synchronized movement has long been known to cement alliances and to enhance cooperation.

حرکت هماهنگ مدت طولانی است که به عنوان ایجاد اتحاد و افزایش همکاری شناخته شده است.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation November 2014

They've opened a bridge over the Kerch Strait sort of symbolically cementing Crimea to Russia.

آنها پلی بر روی تنگه کرچ با نمادگرایی به روسیه متصل کردند.

منبع: NPR News November 2018 Collection

You might cement in some bad...habits.

شاید عادت‌های بد را در خودتان تثبیت کنید.

منبع: Modern Family Season 6

192. The mental patient thinks the cement is the elementary element of the ornament.

192. بیمار روانی فکر می‌کند سیمان عنصر اساسی زینت است.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

What kind of things can we 'cement'?

چه نوع چیزهایی می توانیم 'ثابت کنیم'؟

منبع: Learn English by following hot topics.

Sometimes we'll forget those things in an instant and others will become cemented in our mind permanently.

گاهی اوقات ما آن چیزها را در یک لحظه فراموش می‌کنیم و برخی دیگر به طور دائم در ذهن ما تثبیت می‌شوند.

منبع: Emma's delicious English

So that kind of cemented his reputation.

بنابراین این نوع رفتار باعث تثبیت شهرت او شد.

منبع: Financial Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید