cheated again
دوباره تقلب کرد
cheated on
خیانت کرد به
cheated me
با من تقلب کرد
cheated out
من را فریب داد
cheated death
از مرگ فرار کرد
cheated you
با شما تقلب کرد
cheated him
با او تقلب کرد
cheated us
با ما تقلب کرد
cheated life
با زندگی تقلب کرد
cheated trust
اعتماد را فریب داد
she felt cheated after discovering the truth.
او پس از کشف حقیقت احساس فریبخوری کرد.
he cheated on the exam and got caught.
او در امتحان تقلب کرد و گیر افتاد.
they cheated each other in the game.
آنها در بازی یکدیگر را فریب دادند.
don't cheat yourself out of happiness.
خودتان را از شادی محروم نکنید.
she felt cheated by her friend's betrayal.
او پس از خیانت دوستش احساس فریبخوری کرد.
he was accused of cheating during the competition.
او به تقلب در طول مسابقه متهم شد.
cheated feelings can lead to trust issues.
احساسات فریبخوری میتواند منجر به مشکلات اعتماد شود.
many people cheat in relationships.
بسیاری از مردم در روابط تقلب میکنند.
she realized she had cheated herself out of a good opportunity.
او متوجه شد که خودش را از یک فرصت خوب محروم کرده است.
he cheated his way to the top of the company.
او با تقلب به بالای شرکت رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید