trick

[ایالات متحده]/trɪk/
[بریتانیا]/trɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اجرا جادو، فریب، مهارت

vt. فریب دادن، تقلب کردن

adj. بازیگوش، ماهر

عبارات و ترکیب‌ها

magic trick

ترفند جادویی

tricky situation

وضعیت پیچیده

trick or treat

شیرینی گرفتن

do the trick

این کار را انجام بده

hat trick

محرکه کلاه

play a trick

بازی کردن

dirty trick

ترفند کثیف

clever trick

یک حقه زیرکانه

trick question

سوال گمراه کننده

confidence trick

کلاهبرداری

trick or treating

گردش در خانه‌ها برای گرفتن شیرینی

جملات نمونه

a trick of perspective.

یک حقه بصری

a trick of sunlight.

یک حقه نور خورشید

trick cards; trick dice.

کارت‌های حقه؛ تاس‌های حقه

a nasty trick).

یک شوخی زننده).

It was purely a trick question.

کاملاً یک سوال فریبکارانه بود.

a mere trick of the light

یک حقه نور محض.

That was a contemptible trick to play on a friend.

این یک حقه پست بود که با یک دوست انجام دادید.

About a tricker or a sinner.

درباره یک فریبکار یا گناهکار

to learn the tricks of the trade

برای یادگیری ترفندهای تجارت.

The trick is done simply by sleight of hand.

این کار به سادگی با یک حقه انجام می‌شود.

loaded the question to trick the witness.

سوال را به گونه‌ای طراحی کردند تا شاهد را فریب دهند.

the trick of a thief crying stop thief

حقه دزد که فریاد می‌زند: دزد!

eapose all the tricks of the enemy

همه حقه های دشمن را نمایان کنید

Tom has the trick of frowning.

تام عادت اخم کردن دارد.

Who put you up to this trick?

چه کسی شما را به این حقه ترغیب کرد؟

The children played a trick on their teacher.

بچه‌ها یک شوخی با معلمشان کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید