classy

[ایالات متحده]/ˈklɑ:si/
[بریتانیا]/'klæsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زیبا; عالی; برتر

جملات نمونه

the hotel is classy but relaxed.

هتل شیک اما آرام است.

Elsewhere, Rio Ferdinand and Nemanja Vidic epitomise the team's classy and aggressive­ brand of defensive solidarity­.

در جای دیگر، ریو فردیناند و نماجا ویدیچ نمادی از برند شیک و تهاجمی و یکپارچه دفاعی تیم هستند.

She always dresses very classy for work.

او همیشه برای کار بسیار شیک لباس می‌پوشد.

He is known for his classy taste in music.

او به داشتن سلیقه شیک در موسیقی معروف است.

The hotel has a classy restaurant with a stunning view.

هتل دارای یک رستوران شیک با منظره‌ای خیره‌کننده است.

She has a classy demeanor that commands respect.

او رفتاری شیک دارد که احترام را برمی‌انگیزد.

A classy watch can add a touch of elegance to any outfit.

یک ساعت شیک می‌تواند کمی از ظرافت را به هر لباسی اضافه کند.

The event was organized in a very classy manner.

این رویداد به روشی بسیار شیک برگزار شد.

He drives a classy sports car.

او یک ماشین ورزشی شیک دارد.

The bride looked absolutely classy in her wedding gown.

عروس در لباس عروس خود کاملاً شیک به نظر می‌رسید.

The restaurant has a classy ambiance with soft lighting and plush seating.

رستوران دارای فضایی شیک با نورپردازی ملایم و صندلی‌های راحت است.

A classy handbag can elevate any outfit.

یک کیف دستی شیک می‌تواند هر لباسی را ارتقا دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید