chic

[ایالات متحده]/ʃiːk/
[بریتانیا]/ʃiːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیک بودن; یک سبک متمایز
adj. شیک; متمایز

جملات نمونه

She was in chic khaki.

او در خاکی شیک بود.

chic clothes; a chic boutique.

لباس‌های شیک؛ یک بوتیک شیک.

a chic black costume and white fur wrap.

یک لباس سیاه شیک و یک روسری پوست سفید.

a chic, sophisticated woman.

یک زن شیک و باوقار.

I like your chic hat.

من کلاه شیک شما را دوست دارم.

She bought a chic little hat.

او یک کلاه شیک کوچک خرید.

she had the chic, efficient look that spells Milan.

او ظاهری شیک و کارآمد داشت که نشان از میلان داشت.

chic, well-dressed young executives.See Synonyms at fashionable

مدیران جوان شیک و خوب لباس پوشیده. به مترادف ها در "مد" مراجعه کنید.

She wears her clothes with chic.

او لباس هایش را با شیک می پوشد.

she could achieve the kind of casual chic which made every other woman around her look dowdy.

او می توانست نوعی شیک بودن غیررسمی را به دست آورد که باعث می شد هر زن دیگری در اطرافش رنگ و رو پریده به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید