trigger

[ایالات متحده]/ˈtrɪɡə(r)/
[بریتانیا]/ˈtrɪɡər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. شروع کردن; ایجاد یا آغاز کردن
vi. آزاد کردن یک ماشه
n. ماشه; دستگاهی برای آزاد کردن یک مکانیزم یا یک فنر.

عبارات و ترکیب‌ها

pull the trigger

کشیدن ماشه

hair trigger

شروع سریع

trigger warning

هشدار محرک

emotional trigger

محرک احساسی

trigger happy

تمایل به استفاده از ماشه

trigger point

نقطه ماشه‌ای

trigger a memory

بازیابی خاطره

trigger a response

ایجاد پاسخ

trigger circuit

مدار محرک

trigger pulse

پالس محرک

trigger off

فعال کردن

trigger signal

سیگنال محرک

schmitt trigger

تراشه اشمیت

trigger finger

انگشت ماشه

جملات نمونه

the infection triggers an autoimmune response.

عفونت باعث فعال شدن پاسخ خودایمنی می‌شود.

trigger chips that synthesize speech.

تراشه‌هایی که گفتار را ترکیب می‌کنند، فعال می‌شوند.

the trigger for the strike was the closure of a mine.

عامل تحریک اعتصاب تعطقی یک معدن بود.

a hair-trigger temper; a hair-trigger reaction.

خشم زودگري؛ واکنش سریع

the flooding of the rivers is a trigger for breeding to start.

سیلاب رودخانه ها یک عامل شروع تولید مثل است.

their affair was triggered by intense sexual chemistry.

ماجرای آنها با کشش جنسی شدید آغاز شد.

lack of confidence triggered a flight out of the currency.

کمبود اعتماد به نفس باعث خروج از ارز شد.

he pulled the trigger of the shotgun.

او ماشه تفنگ شکاری را کشید.

an allergy can be triggered by stress or overwork.

یک آلرژی می‌تواند توسط استرس یا فرسودگی تحریک شود.

territory controlled by trigger-happy bandits.

منطقه‌ای که توسط راهزنانی که به راحتی آتش می‌کنند کنترل می‌شود.

The odour of food may be a trigger for man's appetite.

بوی غذا ممکن است محرکی برای اشتها انسان باشد.

He accidentally triggered his rifle.

او به طور تصادفی تفنگ خود را فعال کرد.

The moon also triggers the spawning of dog and cubera snappers.

ماه نیز باعث شروع تولید مثل سگ‌ماهی و اسنپر کوبرا می‌شود.

The incident triggered an armed clash.

این حادثه باعث درگیری مسلحانه شد.

In some patients, AF seems to be triggered by electrically active pulmonary vein foci. These foci can trigger the atria to fibrillate.

در برخی از بیماران، AF به نظر می رسد توسط کانون های فعال الکتریکی رگ های ریوی تحریک می شود. این کانون ها می توانند باعث لرزش دهلیزها شوند.

The rapid movement of an object towards the eye triggers the blink reflex.

حرکت سریع یک شیء به سمت چشم باعث تحریک رفلکس پلک زدن می شود.

a mutiny by those manning the weapons could trigger a global war.

قیام توسط کسانی که مسلسل‌ها را اداره می‌کنند می‌تواند جنگ جهانی را آغاز کند.

the army's refusal to withdraw from the territory was the trigger point for military action.

امتناع ارتش از عقب‌نشینی از این سرزمین نقطه محرک اقدام نظامی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید