column

[ایالات متحده]/ˈkɒləm/
[بریتانیا]/ˈkɑːləm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیء استوانه‌ای یا شکل ستون
n. یک چیدمان عمودی در یک خط
n. ویژگی یا مقاله‌ای منظم در یک مجله یا روزنامه

عبارات و ترکیب‌ها

newspaper column

ستون روزنامه

column header

سربرگ ستون

opinion column

ستون نظر

column width

عرض ستون

data column

ستون داده

column chromatography

کروماتوگرافی ستونی

capillary column

ستون مویین

distillation column

ستون تقطیر

packed column

ستون پر شده

water column

ستون آب

concrete column

ستون بتنی

spinal column

ستون فقرات

single column

ستون تکی

chromatographic column

ستون کروماتوگرافی

bubble column

ستون حباب

steering column

ستون فرمان

steel column

ستون فولادی

liquid column

ستون مایع

reinforced concrete column

ستون بتن آرمه

resin column

ستون رزین

vertebral column

ستون مهره ای

extraction column

ستون استخراج

stone column

ستون سنگی

column base

پایه‌ ستون

double column

ستون دوگانه

جملات نمونه

a great column of smoke.

یک ستون بزرگ دود

a column of mercury in a thermometer.

یک ستون جیوه در یک دماسنج

a column of tips on gardening.

یک ستون نکته در مورد باغبانی

they were to hit the tail of the column in flank.

آنها قرار بود دم ستون را در جناحین مورد اصابت قرار دهند.

the column's just a bit of fun .

ستون فقط کمی سرگرمی است.

the column of smoke snaggled for a moment.

ستون دود برای لحظه‌ای به دام افتاد.

a lonely-hearts column in the newspaper.

یک ستون قلب شکسته در روزنامه.

a column of smoke winding into the sky.

یک ستون دود که به آسمان پیچ و خروج می کند.

The three columns carry the roof.

سه ستون سقف را حمل می کنند.

There are two columns on each page of this dictionary.

در هر صفحه این فرهنگ لغت دو ستون وجود دارد.

a weekly column on films showing in London

یک ستون هفتگی در مورد فیلم هایی که در لندن نمایش داده می شوند

the columns are arranged in 12 rows.

ستون ها در 12 ردیف چیده شده اند.

a column of tanks moved north-west.

یک ستون تانک به شمال غربی حرکت کرد.

the columns are thick and have cubiform capitals.

ستون ها ضخیم هستند و سرمایه های مکعبی دارند.

columns rising to 65 feet in height .

ستون هایی که تا ارتفاع 65 فوت بالا می روند.

نمونه‌های واقعی

These stainless-steel columns are the thinnest column you can possibly imagine.

این ستون‌های فولاد ضد زنگ، باریک‌ترین ستونی هستند که می‌توانید تصور کنید.

منبع: Interviews with CEOs of the Fortune Global 500.

Oh, it's just columns of random numbers. Toss it.

اوه، فقط ستون‌هایی از اعداد تصادفی هستند. آن را دور بینداز.

منبع: The Big Bang Theory Season 8

Drop by every Monday for a new Mainly about Boats column.

هر دوشنبه سر بزنید تا ستون جدید Mainly about Boats را ببینید.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

Second, there are two ascending dorsal column tracts.

در ثانی، دو دسته پشتی صعودی ستون وجود دارد.

منبع: Osmosis - Nerve

I started reading your column after we met.

من بعد از ملاقات شما شروع به خواندن ستون شما کردم.

منبع: Sex and the City Selected Highlights

A gossip column? No. We'll lift the veil.

یک ستون غیبت؟ نه. ما نقاب را کنار خواهیم گذاشت.

منبع: House of Cards

If you repair the column, the building should hold.

اگر ستون را تعمیر کنید، ساختمان باید پابرجا بماند.

منبع: Super Girl Season 2 S02

I don't care if they're Greek columns...

من اهمیتی نمی‌دهم اگر آنها ستون‌های یونانی باشند...

منبع: Go blank axis version

Spinal causes are related, obviously, to the spinal column.

علل ستون فقرات به طور واضح به ستون فقرات مرتبط هستند.

منبع: Osmosis - Nerve

So I can just hide these two, these two columns.

پس می‌توانم این دو، این دو ستون را پنهان کنم.

منبع: Cambridge top student book sharing

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید