line

[ایالات متحده]/laɪn/
[بریتانیا]/laɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طناب; ردیف; مسیر، دوره
vt. با خط علامت گذاری کردن; در یک ردیف مرتب کردن; با خطوط علامت گذاری کردن
vi. در صف ایستادن; صف تشکیل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

line up

صف آرایی

line graph

نمودار خطی

fishing line

نخ ماهیگیری

line spacing

فاصله خط

جملات نمونه

a line of flight.

یک خط پرواز

a line of argument.

یک خط استدلال

in line for the presidency.

در صف نامزدی ریاست جمهوری

the main line of evolution.

خط اصلی تکامل

the meridional line of demarcation.

خط جداکننده نصف النهار

a line of iambic pentameter.

یک خط در وزن خمسی.

the magistral line of fortifications.

خط اصلی استحکامات

the trunk line of a railroad

خط اصلی یک راه‌آهن

strafe a line of soldiers

خطی از سربازان را بمباران کنید

breach the line of encirclement

شکستن خط محاصره

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید