communicate

[ایالات متحده]/kəˈmjuːnɪkeɪt/
[بریتانیا]/kəˈmjuːnɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. منتقل کردن؛ بیان کردن
vi. ارتباط برقرار کردن؛ تعامل کردن؛ وصل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

communicate with

ارتباط با

communicate in

ارتباط در

جملات نمونه

to communicate with a person

برای برقراری ارتباط با یک شخص

a contract communicated by e-mail.

قرادادی که از طریق ایمیل ارسال شده است.

they communicate with each other in French.

آنها به زبان فرانسه با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

Since then, they lost their ability to communicate with an audience.

از آن زمان به بعد، آنها توانایی برقراری ارتباط با مخاطبان را از دست دادند.

Objective To communicate with the temporary aphasiac by picture presentation.

هدف: برقراری ارتباط با فرد موقتی دچار نقص گفتاری از طریق ارائه تصاویر.

She reluctantly communicated the facts.

او با اکراه حقایق را به اشتراک گذاشت.

She and I don't communicate any more.

دیگر با او ارتباط برقرار نمی کنم.

I communicate with him regularly by letter.

من به طور منظم از طریق نامه با او ارتباط برقرار می کنم.

We communicated through an interpreter.

ما از طریق مترجم با یکدیگر ارتباط برقرار کردیم.

By the age of two most children have begun to communicate verbally.

تا سن دو سالگی، بیشتر کودکان شروع به برقراری ارتباط به صورت کلامی کرده اند.

I will communicate your views verbally to the members of the committee.

من نظرات شما را به صورت کلامی به اعضای کمیته منتقل خواهم کرد.

the prisoner was forbidden to communicate with his family.

به زندانی اجازه داده نشد با خانواده خود ارتباط برقرار کند.

he communicated his findings to the inspector.

او یافته های خود را به بازرس منتقل کرد.

the ability of good teachers to communicate their own enthusiasm.

توانایی معلمان خوب برای انتقال اشتیاق خود.

his sudden fear communicated itself .

ترس ناگهانی او به خودی خود منتقل شد.

the heat is communicated through a small brass grating.

گرما از طریق یک دریچه برنجی کوچک منتقل می‌شود.

expectancy is communicated both by auditory and visual cues.

انتظار از طریق سرنخ های شنیداری و بصری منتقل می شود.

This room communicates with the other room.

این اتاق با اتاق دیگر ارتباط دارد.

Speech is not an end in itself, but a means to communicate something.

گفتار به خودی خود هدف نیست، بلکه وسیله ای برای انتقال چیزی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید