compel

[ایالات متحده]/kəmˈpel/
[بریتانیا]/kəmˈpel/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور کردن، راندن، وادار کردن؛ n. کمپل (نام خانوادگی فرانسوی)

عبارات و ترکیب‌ها

compelled by law

تحت فشار قانون

جملات نمونه

His playing compels respect, if not enthusiasm.

بازی او احترام را برمی‌انگیزد، اگرچه نه شور و اشتیاق.

they may compel a witness's attendance at court by issue of a summons.

آنها ممکن است با صدور احضاریه، حضور شاهد در دادگاه را اجبار کنند.

a subpoena may be issued to compel their attendance.

یک احضره ممکن است صادر شود تا حضور آنها را اجبار کند.

His cleverness and skill compel our admiration.

هوشمندی و مهارت او تحسین ما را برمی انگیزد.

His courage and skill compel our admiration.

شجاعت و مهارت او باعث تحسین ما می‌شود.

You cannot compel good work from unwilling students.

نمی‌توانید کاری خوب را از دانش‌آموزان غیرتمایل اجبار کنید.

My health compels me to knock off work.

وضعیت سلامتی من مرا مجبور می‌کند که کار را متوقف کنم.

An energy crisis compels fuel conservation.See Synonyms at force

بحران انرژی باعث صرفه‌جویی در مصرف سوخت می‌شود. به مترادف‌ها در قسمت force نگاه کنید.

Do you think you can compel obedience from me?

فکر می‌کنید می‌توانید اطاعت را از من اجبار کنید؟

His social obligation compels him to make a round of visits.

تعهدات اجتماعی او او را مجبور می‌کند تا سری به ملاقات‌ها بزند.

Public violence compels especially women and the old to retreat into private laager because they find everything around them threatening.

خشونت عمومی به ویژه زنان و افراد مسن را مجبور می‌کند تا به دلیل احساس خطر در اطراف خود، به پناهگاه‌های خصوصی بازگردند.

نمونه‌های واقعی

What a world of solemn thought their monody compels!

چه جهانی از تفکرات سنگین که مونودی آنها را مجبور می‌کند!

منبع: British Original Language Textbook Volume 6

Finally he was compelled to renounce his belief.

در نهایت او مجبور شد اعتقاد خود را کنار بگذارد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Is just a chemical reaction that compels animals to breed.

فقط یک واکنش شیمیایی است که حیوانات را مجبور به تولید مثل می‌کند.

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

The officers of the college were soon compelled to suspend him.

سران کالج به زودی مجبور شدند او را معلق کنند.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

" Very naturally. By the way, about the bird, we were compelled to eat it."

"بسیار طبیعی. بالمورد، درباره پرنده، ما مجبور به خوردنش بودیم."

منبع: The Case of the Blue Sapphire by Sherlock Holmes

Remember that possession does not compel people to act, desire does.

به یاد داشته باشید که داشتن، مردم را مجبور به عمل نمی‌کند، بلکه میل آن‌ها را می‌کند.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

Why am I doing this? Why am I compelled to meet her?

چرا دارم این کار را انجام می‌دهم؟ چرا مجبورم او را ملاقات کنم؟

منبع: Selected Electronic Love Letters

So an international coalition was compelled to act.

بنابراین یک ائتلاف بین‌المللی مجبور به اقدام شد.

منبع: Hillary's Voice

He was compelled by illness to give up his studies.

او به دلیل بیماری مجبور شد تحصیلات خود را رها کند.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

The most compelling deepfakes that I've seen are these so- called hot mic deepfakes.

فریبنده‌ترین دیپ‌فیک‌هایی که دیده‌ام، این دیپ‌فیک‌های به اصطلاح میکروفون داغ هستند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید