conquer

[ایالات متحده]/ˈkɒŋkə(r)/
[بریتانیا]/ˈkɑːŋkər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. شکست دادن، غلبه کردن، یا پیروزی یافتن؛ vi. دستیابی به پیروزی.

عبارات و ترکیب‌ها

conqueror

فتح کننده

divide and conquer

تقسیم و غلبه

جملات نمونه

Will can conquer habit.

ویلی می‌تواند عادت را فتح کند.

the second Briton to conquer Everest.

دومین بریتانیایی که اورست را فتح کرد.

Man can conquer nature.

مرد می‌تواند طبیعت را فتح کند.

No conquer no spoliate,

فتح نکنید، غارت نکنید.

We have conquered the enemy.

ما دشمن را فتح کرده‌ایم.

scientists battling to conquer disease; a singer who conquered the operatic world.

دانشمندان در حال مبارزه برای فتح بیماری؛ یک خواننده که دنیای اپرا را فتح کرد.

The army policed the conquered city.

ارتش شهر فتح شده را کنترل می‌کرد.

Man has yet to conquer the stars.

هنوز مرد ستاره‌ها را فتح نکرده است.

When will scientists conquer the stars?

چه زمانی دانشمندان ستاره‌ها را فتح خواهند کرد؟

I conquered my dislike for mathematics.

من عدم علاقه خود به ریاضیات را فتح کردم.

exact tribute from a conquered people.

خراج دقیق از مردم فتح شده.

Our purpose is not only to conquer nature but also to remake nature.

هدف ما نه تنها فتح طبیعت، بلکه بازسازی آن است.

The thunder converges entad, conquering any rigidity;

رعد و برق به سمت داخل همگرا می‌شود و هرگونه سفتی را فتح می‌کند.

Modern medical science has conquered many diseases.

علم پزشکی مدرن بسیاری از بیماری‌ها را فتح کرده است.

At last the climbers succeeded in conquering the difficult mountain.

در نهایت، کوهنوردان در فتح کوه دشوار موفق شدند.

None is of freedom or of life deserving unless headily conquers in anew.

هیچ کس شایسته آزادی یا زندگی نیست مگر اینکه با سرسختی به روشی جدید فتح کند.

Maybe under these circumstances we may say that man can conquer nature.

شاید تحت این شرایط می‌توانیم بگوییم که انسان می‌تواند طبیعت را فتح کند.

نمونه‌های واقعی

But at the end of the day, love really did conquer all.

اما در نهایت، عشق واقعاً بر همه غلبه کرد.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

They annexed the conquered territory to their country.

آنها سرزمین فتح شده را به کشور خود الحاق کردند.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Procrastination must be conquered for success to flourish.

برای رونق موفقیت، تعلل باید غلبه شود.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

Zara's Japanese rival gears itself to conquer China.

رقيب ژاپنی زارا آماده است تا چین را فتح کند.

منبع: The Economist (Summary)

But before she could do that she must conquer.

اما قبل از اینکه بتواند این کار را انجام دهد، باید فتح کند.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

At first, he was afraid that you had conquered him by superior skill.

در ابتدا، او از این می‌ترسید که شما با مهارت برتر او را شکست داده‌اید.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

And I feel like I've conquered the intellectual world.

و احساس می‌کنم که دنیای فکری را فتح کرده‌ام.

منبع: Friends Season 3

Well, first off, by conquering it — and conquering it violently.

خب، اولاً با فتح آن - و فتح آن به صورت خشن.

منبع: A Concise History of Britain (Bilingual Selection)

I believe the first weakness for us to conquer is laziness.

من معتقدم اولین ضعفی که باید بر آن غلبه کنیم تنبلی است.

منبع: English Major Level 4 Writing Full Score Template

He told reporters that " Asian players are conquering the Scrabble world" .

او به گزارشگران گفت: "بازیکنان آسیایی در حال فتح دنیای اسکرابل هستند."

منبع: VOA Special English: World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید