consolation

[ایالات متحده]/ˌkɒnsə'leɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌkɑnsəˈleʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تسلی یا حمایتی که به کسی که احساس غم یا ناامیدی می‌کند داده می‌شود؛ چیزی که تسلی یا آرامش فراهم می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

consolation prize

جایزه تسلی‌بخش

جملات نمونه

there was a morsel of consolation for the British team.

برای تیم بریتانیایی، قطعه‌ای از تسلی وجود داشت.

find consolation in one's work

تسلی را در کار خود بیابید.

no consolation in their hour of trial;

در زمان سختی آنها تسلی وجود نداشت.

there was consolation in knowing that others were worse off.

تسلی در این بود که می‌دانستند دیگران در وضعیت بدتری هستند.

Your kindness was a consolation to me in my grief.

مهربانی شما تسلی من در غم و اندوهم بود.

This news was of little consolation to us.

این خبر برای ما چندان تسلی بخش نبود.

The children were a great consolation to me at that time.

در آن زمان، بچه‌ها برای من یک تسلی بزرگ بودند.

The next match will probably offer them the consolation of winning.

احتمالاً مسابقه بعدی به آنها فرصت تسلی بخش پیروزی خواهد داد.

The government got many telegrams and letters of consolation when the President died.

وقتی رئیس‌جمهور درگذشت، دولت نامه‌ها و تلگرام‌های زیادی دریافت کرد.

There is some consolation for fans because the team still stands a chance of winning the local championship.

برای طرفداران کمی تسلی وجود دارد زیرا تیم هنوز شانس پیروزی در مسابقات محلی را دارد.

Many of the excess boys will be poor and rootless, a lumpenproletariat without the consolations of sexual partners and family.

بسیاری از پسران اضافی فقیر و بی ریشه خواهند بود، یک پرولتاریکای لومپن که از شرکای جنسی و خانواده برخوردار نیستند.

When her mother died, she found consolation in her religious beliefs.

وقتی مادرش فوت کرد، او تسلی را در باورهای مذهبی خود یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید