misery

[ایالات متحده]/ˈmɪzəri/
[بریتانیا]/ˈmɪzəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رنج، ناراحتی، سختی؛ شخصی که اغلب شکایت می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

overwhelming misery

تب و تباهی طاقت‌فرسا

unbearable misery

تب و تباهی غیرقابل تحمل

deep-rooted misery

تب و تباهی ریشه‌دار

endless misery

تب و تباهی بی‌پایان

جملات نمونه

a trail of human misery and degradation.

ردی از بدبختی و تنزل انسانی

the miseries of war.

بدبختی‌های جنگ

Destruction and misery attend on war.

نابودی و بدبختی همراه جنگ است.

an almost returnless depth of misery and crime

یک عمق تقریباً غیرقابل بازگشت از بدبختی و جرم

War breeds misery and ruin.

جنگ باعث بدبختی و ویرانی می‌شود.

She died in misery in a convent.

او در حالی که بدبخت بود در صومعه‌ای جان داد.

misery arising from war;

بدبختی ناشی از جنگ;

misery that surpasses comprehension.

بدبختی که فراتر از درک است.

misery metamorphosing into happiness;

تبدیل شدن بدبختی به شادی;

The child's misery tore my heart.

بدبختی کودک قلب من را شکست.

This phobia can cause untold misery for the sufferer.

این فوبی می‌تواند باعث بدبختی‌های فراوان برای فرد مبتلا شود.

an anodyne to the misery she had put him through.

داروی بی‌حسی برای رنجی که او به او تحمیل کرده بود.

misery darkened her gaze.

غم و اندوه نگاه او را تیره کرد.

Who can predict the misery that may befall humankind?

چه کسی می‌تواند پیش‌بینی کند که چه بدبختی‌ای ممکن است به سر بشر بیاید؟

what's the matter with you, misery guts?.

چه مشکل داری، بدبختی؟

Recall the misery of the past and contrast it with the happiness of today.

بدبختی‌های گذشته را به یاد بیاورید و آن را با خوشبختی امروز مقایسه کنید.

The family lived in misery for several years.

خانواده برای چندین سال در بدبختی زندگی کرد.

نمونه‌های واقعی

And my well-meaning parents furthered my misery by giving me a party.

والدین با نیت خوبم، بدبختی من را بیشتر کردند و برایم مهمانی گرفتند.

منبع: Love resides in my heart.

All this will mean more misery for average Venezuelans.

همه اینها به معنای بدبختی بیشتر برای ونزوئلایی‌های معمولی خواهد بود.

منبع: NPR News February 2019 Compilation

People, what's with all the evil misery, huh?

مردم، با همه این بدبختی شیطانی چه خبر است؟

منبع: Grey's Anatomy Season 2

In the face of misery and suffering.

در برابر بدبختی و رنج.

منبع: "BBC Documentary: Home"

I'll put you outta your misery, 120. - 120?

من شما را از بدبختی‌تان خلاص می‌کنم، 120. - 120؟

منبع: Gourmet Base

Anger struggled in her breast with misery.

خشم در سینه او با بدبختی درگیر شد.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Yes...and full of the misery of winter!

بله...و پر از بدبختی زمستان!

منبع: BBC Authentic English

I thought to myself, another vulture sensationalizing on people's misery.

به خودم فکر کردم، باز هم یک لاشخور در حال اغراق در مورد بدبختی مردم.

منبع: PBS Interview Environmental Series

I'll put you out your misery.

من شما را از بدبختی‌تان خلاص می‌کنم.

منبع: Gourmet Base

He died two years later.But Summerford's misery doesn't even there.

او دو سال بعد درگذشت. اما بدبختی سامرفورد حتی آنجا هم نیست.

منبع: Scientific World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید