pitcher

[ایالات متحده]/ˈpɪtʃə(r)/
[بریتانیا]/ˈpɪtʃər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که یک توپ بیسبال را به ضربه‌زن می‌اندازد؛ یک ظرف بزرگ برای نگهداری و ریختن مایعات

عبارات و ترکیب‌ها

baseball pitcher

پرتاب‌کننده بیسبال

water pitcher

پارچ آب

pitcher of beer

پارچ آبجو

juice pitcher

پارچ آبمیوه

جملات نمونه

a pitcher of water.

یک پارچ آب

The pitcher wound up and fired.

پرتاب کننده گرم كرد و شوت كرد.

The pitcher delivered the ball.

پرتاب کننده توپ را تحویل داد.

they were imbibing far too many pitchers of beer.

آنها مقدار زیادی پارچ آبجو می نوشیدند.

Any pitcher is liable to crack during a tight game.

هر پرتاب کننده ممکن است در طول یک بازی حساس ترک بردارد.

The pitcher tagged him out.

پرتاب کننده او را حذف کرد.

a pitcher who won his first five starts.

یک پرتاب کننده که در پنج شروع اول خود پیروز شد.

The pitcher whizzed the ball to first.

پرتاب کننده توپ را به سمت اول پرتاب کرد.

yanked the starting pitcher early in the game.

در اوایل بازی، پرتاب کننده شروع کننده را بیرون کشید.

The batter called the pitcher a bum.

بازیکن ضربه زن به پرتاب کننده ناسزا گفت.

shelled the pitcher for eight runs in the first inning.

در این اینینگ، آنها هشت ران به پرتاب کننده دادند.

The pitcher holds two pints but contains only one.

پارچ دو پینت ظرفیت دارد اما فقط یک پینت در آن است.

The pitcher has beaned as many as three batters in this game.

پرتاب کننده تا کنون به اندازه سه بازیکن ضربه زده است.

signed a rookie pitcher for next season; sign up actors for a tour.

یک پرتاب کننده تازه‌کار را برای فصل بعد استخدام کرد؛ برای یک تور، بازیگران را ثبت نام کرد.

The judge called for a pitcher of water, a tip-off that the session would be long.

قاضی یک پارچ آب خواست، نشانه‌ای که نشان می‌داد این جلسه طولانی خواهد بود.

As a pitcher,Luther is better than James by a long chalk.

به عنوان یک پرتاب کننده، لوتر از جیمز خیلی بهتر است.

نمونه‌های واقعی

I just drained a pitcher of martinis. I'm not buying it.

من یک پارچ مارتینی نوشیدم. آن را نمی خرم.

منبع: Desperate Housewives Season 5

You'd need at least 12 pitchers of juice.

شما حداقل به 12 پارچ آبمیوه نیاز دارید.

منبع: We Bare Bears

First, the pitcher pitches the ball to the batter.

ابتدا، پرتاب کننده توپ را به ضربه کننده پرتاب می کند.

منبع: VOA Let's Learn English (Level 1)

Then she blew it into a shape resembling a pitcher.

سپس آن را به شکل یک پارچ دمید.

منبع: Crazy Element City

" He's cracked up to be the greatest pitcher of all time" .

"او قرار است بزرگترین پرتاب کننده تمام دوران باشد.".

منبع: Rachel's Classroom on Phrasal Verbs

She became a fair pitcher, and she was surely a strong batter.

او به یک پرتاب کننده خوب تبدیل شد و مطمئناً یک ضربه کننده قوی بود.

منبع: American Elementary School English 5

Why make a glass of lemonade when you can make a whole pitcher!

چرا یک لیوان لیموناد درست کنید وقتی می توانید یک پارچ کامل درست کنید!

منبع: VOA Special March 2020 Collection

He appeared at the team's spring training games. He helped train young pitchers.

او در بازی های تمرینی بهار تیم ظاهر شد. او به آموزش پرتاب کنندگان جوان کمک کرد.

منبع: VOA Special May 2019 Collection

And the spider doesn't rob the pitcher of everything.

و عنکبوت همه چیز را از پرتاب کننده نمی دزدد.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

It's rare to see a pitcher who improves so steadily over time as you have.

دیدن پرتاب کننده ای که به مرور زمان به طور مداوم پیشرفت می کند، نادر است.

منبع: CNN Celebrity Interview

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید