to make cynically callous.
بیحسی را به طور Cynical ایجاد کردن.
the firm cynically chose profit above car safety.
شرکت به طور حسابشده سود را بر ایمنی خودرو ترجیح داد.
She cynically remarked that all politicians are corrupt.
او با طعنه ای گفت که همه سیاستمداران فاسد هستند.
He cynically laughed at the idea of world peace.
او با تمسخر ایده صلح جهانی خندید.
The CEO cynically manipulated the stock prices for personal gain.
مدیر عامل به طور حسابشده برای کسب سود شخصی قیمت سهام را دستکاری کرد.
She cynically dismissed his compliments as insincere.
او با طعنه ای تعریف های او را ریاکارانه بدور کرد.
He cynically questioned the motives behind the charity event.
او با تردید و طعنه انگیزهها پشت رویداد خیریه را زیر سوال برد.
The professor cynically doubted the students' excuses for late assignments.
استاد با تردید و طعنه به بهانههای دانشجویان برای تاخیر در انجام تکالیف شک کرد.
She cynically predicted that the project would fail due to poor planning.
او با طعنه پیشبینی کرد که پروژه به دلیل برنامهریزی ضعیف شکست خواهد خورد.
He cynically rejected the idea of true love as a fairy tale.
او با طعنه ایده عشق واقعی را به عنوان یک داستان فانتزی رد کرد.
The journalist cynically exposed the corruption within the government.
روزنامهنگار با طعنه فساد در دولت را افشا کرد.
She cynically shrugged off the compliments on her appearance.
او با بیاعتنایی و طعنه تعریفهایی در مورد ظاهرش را دور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید