default

[ایالات متحده]/dɪˈfɔːlt/
[بریتانیا]/dɪˈfɔːlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عدم تحقق یک تعهد یا وعده، به ویژه یک تعهد مالی
n. عدم تحقق یک تعهد یا وعده، به ویژه یک تعهد مالی؛ یک گزینه یا ارزش از پیش انتخاب شده
adj. از پیش انتخاب شده یا تعیین شده

عبارات و ترکیب‌ها

set as default

تنظیم به عنوان پیش فرض

default option

گزینه پیش فرض

by default

به طور پیش فرض

in default

پیش فرض بودن

default value

مقدار پیش فرض

default risk

ریسک پیش فرض

credit default

پیش فرض اعتبار

in default of

در صورت پیش فرض

default setting

تنظیمات پیش فرض

default printer

پرینتر پیش فرض

default user

کاربر پیش فرض

default rate

نرخ پیش فرض

credit default swap

معامله مبادله پیش فرض اعتباری

default gateway

دروازه پیش فرض

default route

مسیر پیش فرض

default button

دکمه پیش فرض

factory default

پیش فرض کارخانه

judgment by default

حکم به دلیل پیش فرض

default interest

بهره پیش فرض

default directory

دایرکتوری پیش فرض

جملات نمونه

in default on a loan.

در حالت پیش فرض در مورد وام.

The default case in English is accusative.

حالت پیش فرض در انگلیسی، مفعولی است.

The defendant made default yesterday.

متهم دیروز پیش فرض کرد.

the company is already in default on its loans.

شرکت از قبل در حال عدم پرداخت وام های خود است.

They default ed in the badminton tournament.

آنها در مسابقات بدمینتون پیش‌فرض بودند.

He defaulted on the rehearsal.

او تمرین را پیش فرض کرد.

uue default input is stdin;default output is stdout.

ورودی پیش فرض uue stdin است؛ خروجی پیش فرض stdout است.

the defaulter was adjudged to pay the whole amount.

مقروض برای پرداخت کل مبلغ تشخیص داده شد.

some had defaulted on student loans.

برخی وام های دانشجویی را پیش فرض کرده بودند.

two semi-finalists were defaulted, then reinstated.

دو نیمه فینالیست پیش فرض شدند، سپس احیا شدند.

in default of agreement the rent was to be determined by a surveyor.

در صورت عدم توافق، اجاره باید توسط یک نقشه بردار تعیین شود.

proceeded against the defaulting debtor.

علیه بدهکار پیش فرض اقدام کرد.

He defaulted in his payments on the loan.

او در پرداخت وام خود پیش فرض کرد.

He defaulted in the wrestling tournament.

او در مسابقات کشتی پیش فرض کرد.

His car was repossessed because of default of monthly installment.

ماشینش به دلیل پیش فرض در پرداخت اقساط ماهانه ضبط شد.

I became a presenter by default rather than by design.

من به طور پیش فرض و نه از طریق طراحی، مجری شدم.

In the event of the absence of the indictee, the judgment by default shall apply.

در صورت غیاب متهم، حکم پیش فرض اعمال خواهد شد.

In this case, the default event handler does not cause a postback.

در این حالت، هندلر رویداد پیش فرض باعث ارسال مجدد نمی شود.

In default of tools, she used a hairpin and a buttonhook.

در نبود ابزار، از سنجاق و قلاب دکمه استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید