demands

[ایالات متحده]/dɪˈmɑːndz/
[بریتانیا]/dɪˈmændz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زور چیزی را می‌طلبد یا درخواست می‌کند؛ نیاز دارد یا می‌خواهد بداند؛ در مورد چیزی پرس و جو می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

high demands

الزامات بالا

work demands

الزامات کاری

customer demands

الزامات مشتری

market demands

الزامات بازار

increased demands

افزایش الزامات

urgent demands

الزامات فوری

demands exceed

الزامات فراتر می‌رود

demands arise

الزامات ایجاد می‌شوند

demands grow

الزامات رشد می‌کنند

financial demands

الزامات مالی

جملات نمونه

the job demands a high level of expertise.

این شغل نیازمند سطح بالایی از تخصص است.

she demands respect from her colleagues.

او احترام از همکاران خود مطالبه می‌کند.

the project demands careful planning and execution.

این پروژه نیازمند برنامه‌ریزی و اجرا دقیق است.

his performance demands immediate attention.

عملکرد او نیازمند توجه فوری است.

the situation demands quick decision-making.

این وضعیت نیازمند تصمیم‌گیری سریع است.

she demands a fair salary for her work.

او حقوق منصفانه‌ای برای کار خود مطالبه می‌کند.

the law demands compliance from all citizens.

قانون از همه شهروندان خواستار رعایت مقررات است.

the market demands innovation and creativity.

بازار نیازمند نوآوری و خلاقیت است.

the teacher demands punctuality from her students.

معلم از دانش‌آموزان خود خواستار رعایت وقت است.

his job demands a lot of travel.

این شغل نیازمند سفر زیادی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید