requisites

[ایالات متحده]/ˈrɛkwɪzɪts/
[بریتانیا]/ˈrɛkwɪzɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که برای هدف خاصی ضروری هستند

عبارات و ترکیب‌ها

basic requisites

الزامات اساسی

essential requisites

الزامات ضروری

legal requisites

الزامات قانونی

formal requisites

الزامات رسمی

academic requisites

الزامات آکادمیک

entry requisites

الزامات ورود

job requisites

الزامات شغلی

training requisites

الزامات آموزشی

safety requisites

الزامات ایمنی

technical requisites

الزامات فنی

جملات نمونه

the job requisites include a degree and relevant experience.

الزامات شغل شامل مدرک و تجربه مرتبط است.

before enrolling, make sure you meet all the requisites.

قبل از ثبت نام، مطمئن شوید که تمام الزامات را برآورده می کنید.

she fulfilled all the requisites for the scholarship.

او تمام الزامات بورسیه را برآورده کرد.

the requisites for the project were clearly outlined.

الزامات پروژه به وضوح مشخص شده بود.

understanding the requisites is crucial for success.

درک الزامات برای موفقیت بسیار مهم است.

he lacked the requisites to apply for the position.

او فاقد الزامات لازم برای درخواست شغل بود.

the requisites of the course were more demanding than expected.

الزامات دوره از آنچه انتظار می رفت سخت تر بود.

check the requisites before submitting your application.

قبل از ارسال درخواست خود، الزامات را بررسی کنید.

they discussed the requisites for a successful partnership.

آنها الزامات یک مشارکت موفق را مورد بحث قرار دادند.

all participants must meet the requisites to join the competition.

تمام شرکت کنندگان باید الزامات را برای پیوستن به مسابقه برآورده کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید