expectations

[ایالات متحده]/ɛkspɛkˈteɪʃənz/
[بریتانیا]/ɛkspɛkˈteɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. امیدها؛ نتایج پیش‌بینی‌شده؛ چیزهایی که مورد انتظار هستند

عبارات و ترکیب‌ها

high expectations

انتظارات بالا

realistic expectations

انتظارات واقع‌بینانه

meet expectations

برآورده کردن انتظارات

set expectations

تعیین انتظارات

manage expectations

مدیریت انتظارات

expectations vs reality

انتظارات در برابر واقعیت

unrealistic expectations

انتظارات غیرواقعی

expectations exceeded

انتظارات برآورده شد

expectations lowered

کاهش انتظارات

challenge expectations

به چالش کشیدن انتظارات

جملات نمونه

she has high expectations for her future career.

او انتظارات بالایی برای آینده شغلی خود دارد.

meeting their expectations is my top priority.

برآورده کردن انتظارات آنها اولویت اصلی من است.

his expectations were exceeded by the team's performance.

عملکرد تیم از انتظارات او فراتر رفت.

they set realistic expectations for the project.

آنها انتظارات واقع بینانه ای برای پروژه تعیین کردند.

it's important to manage client expectations effectively.

مدیریت موثر انتظارات مشتری مهم است.

her expectations for the event were quite low.

انتظارات او از رویداد بسیار پایین بود.

we need to align our expectations with the budget.

ما باید انتظارات خود را با بودجه هماهنگ کنیم.

his expectations about the results were unrealistic.

انتظارات او از نتایج غیر واقعی بود.

they often discuss their expectations in team meetings.

آنها اغلب انتظارات خود را در جلسات تیم مورد بحث قرار می دهند.

children often have different expectations than adults.

کودکان اغلب انتظارات متفاوتی نسبت به بزرگسالان دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید